مقالات دانشجویان

۱) تحریم ربا در اسلام

نگارش : ریحانه فاطن دانشجوی سال سوم دانشکده اقتصاد

چکیده

در منابع اصلی اسلامی (قرآن وسنت)، مکرراً مسئله ربا مورد توجه قرار گرفته است واحکام آن به طور صریح بیان شده است. دست کم هفت آیه  قرآن موضوع تحریم ربا  را ثابت می کند ( که به آن اشاره  خواهد شد ) ربا از جمله حرام هایی است که خداوند شدید ترین تعابیر ( جنگ باخدا ورسول او….. ) را در قرآن کریم متذکر شده است  در حالی که در جهان امروز مسائل مربوط به این پدیده ی شوم در مسائل اقتصادی وکسب وکار مردم همگانی شده است.

واژه های کلیدی: حرمت، ربا ، اسلام ، قرآن وسنت، دیدگاه اقتصادی

مقدمه

ازنخستین روزهای که انسان به  ضرورت مبادله پی برد، در پی ابزاری بود تا امر مبادلات را  بر او آسان  کند پول – ابزار تسهیل مبادلات– دارای نقش مؤثری در زندگی اقتصادی انسان بوده  است بتدریج با پیشرفت انسان در ابعاد گوناگون اقتصادی، این پدیده نیز دچار تحولات فراوانی شده است و امروزه یکی از متغیر های اساسی در اقتصاد کشور به شمار می رود.

سوال اصلی دراین نوشتار این است که چرا ربا در اسلام تحریم شده است؟ پاسخ به این مسئله از دیدگاه اسلام این است که ربا پدیده ی زشتی است که  باعث ایجاد مشکلات در مسائل مالی و اقتصادی انسان ها می شود . این فرضیه در فرایند تحقیق مورد بحث و بررسی قرار می گیرد.

افزون برآئین اسلام ادیان دیگر مثل «مسیحیت، یهود، هندو»  نیز ربا را منع می کنند . در آیین مسیحیت ، ممنوعیت یا حرمت ربا تا ۱۴۰۰ سال پس از میلاد مسیح نیز تداوم داشته است ، به طوری که دریافت هرگونه بهره  ممنوع بود . در اسلام هر چند تبعیت و پیروی از احکام به فرد واگذار شده است اما جامعه  اسلامی و بانکداران  اسلامی کوشش های فراوانی را برای بررسی مشروعیت انواع معامله های خاص به عمل آورده اند که این امر باعث می شود تجارت ، بانکداری و تأمین مالی بتواند در قالب محدودیت های شریعت  اسلامی سازماندهی و هدایت شوند .

در نگرش دین، جامعه ای که فعالیت های اقتصادی و معیشتی خود را بر پایه ربا سامان دهد، به سوی نابودی گام برمی دارد و در راه عصیان گری و ناسپاسی است ، از رستگاری و شکوفایی واقعی باز می ماند و انواع آشفتگی ها، بی عدالتی ها و فسادها در آن رواج می یابد ودر این روش، توده های مردم از نعمت های گوارا و لذت بخش محروم می شوند . در نگرش دین بدترین ، پلید ترین وخطرناک ترین شیوه کسب درآمد و تأمین زندگی ، آن است که انسان ها از راه ربا توان و رشد اقتصادی خود را افزایش دهند؛ از این رو به مؤمنان یاد آوری می شود که از ربا خواری و ترویج فرهنگ ربا و ساماندهی اقتصاد جامعه براساس آن به شدت بپرهیزند و به تقوا و حاکمیت ارزش های دینی روآورند و با دلیل تراشی ها وتوجیه ها، خود و جامعه را به این دشمن پنهانی و فریبنده نیالایند.

این نوشتار تلاش دارد تا نگاه گذرا به مباحث ذیل داشته باشد:

الف) کلیات

  1. تعریف ربا

اکثر کتاب های لغت ربا را «افزونی» تعریف کرده اند . در برخی آیات قرآن نیز صرفاً معنای لغوی آن اراده شده است ؛ مانند « وما اوتیتم من ربا لیربو ا فی اموال الناس فلا یربوا عندالله» .

اما ربا در اصطلاح فقها گرفتن زیادی در معامله اشیای ربوی و یا در قرض می باشد وگاهی نیز به خود معامله ای که مشتمل بر زیادی باشد، نیز ربا گفته شده است .

  1. حرمت ربا

حرمت ربا مورد اتفاق همه مسلمانان و بلکه سایرادیان الهی است . ادله فراوانی از از قرآن و روایات برآن اقامه شده است که برای نمونه به برخی از آن ها اشاره می کنیم .

  1. ربا در قرآن

در منابع اصلی اسلامی قرآن وسنت ، مکرراً مسئله ربا مورد توجه قرار گرفته و احکام آن به طور صریح بیان شده است. دست  کم هفت آیه قرآن به وضوح تحریم ربا را ثابت می کند :

–   در سوره بقره به تشریح حال ربا خواران در قیامت می پردازد که مانند دیوانگان نمی توانند تعادل خود را حفظ کنند در عرصه محشر وارد می شوند، گامی به جلو برمی دارند و زمین می خورند و برمی خیزند و بازهم گرفتار همان سرنوشت می شوند.

  1. صحنه قیامت کانونی برای تجسّم اعمال انسان ها است؛ آن ها که تعادل اقتصادی جامعه را در زندگی دنیا از راه ربا خواری برهم زدند در آن جا به صورت مصروع، دیوانه وغیر متعادل محشور می شوند و وضع ظاهری آنان، همه ی افراد محشر را متوجه خود می سازد . این مجازات رسوا گر به علت این است که آن ها می گفتند : داد و ستد و ربا همانند یکدیگر است؛ یعنی هردو سود آور و هر دو طبق قرارداد انجام می شود «ذالک بانهم قالوا انما البیع مثل الربا» (بقره/ ۲۷۵)

در حالی که خودشان می دانند چنین نیست، داد و ستد های مشروع در راه منافع جامعه انسانی است و اگر سودی عاید فروشنده یا خریدار می شود سودی هم عاید جامعه می شود و نیاز ها بر طرف می شود، در حالیکه ربا خواران همچون زالو خون مردم را می مکند و بی آنکه خدمتی کنند ثروت های عظیمی به بار می آوردند . به همین علت خداوند بیع را حلال و ربا را حرام کرده است «واحل الله البیع وحرم الربا»

بعد می افزاید: هرکس این موعظه الهی را بشنود و به کار بندد و از ربا خواری باز ایستد برگذشته وی ایرادی نخواهد بود «چرا که قانون عطف به ما سبق نمی شود و در عین حال کار وی به خدا واگذار می شودکه وی را مشمول عفو و بخشش خود گرداند»

«فمن جائه موعظه من ربه فانتهی فله ما سلف وامره الی الله» و در پایان آیه می فرماید : اما هرکس بعد از این ابلاغ صریح ربا را بیان کرده جایی برای کمترین تردید باقی نمی گذارد .

  1. خداوند ربا را نابود می کند و انفاق در راه خدا را افزایش می دهد «یمحق الله الربا ویربی الصدقات (بقره ۲۷۶)

محق به معنای نقصان یا هلاکت است در میان بزرگان اهل تفسیر آیه پیش گفته اشاره به نابودی در آمدهای حاصله از ربا در این دنیا است یا اشاره به بی ثمر بودن آن ها در آخرت است هرچند در راه خدا انفاق شود و به وسیله آن کارهای به ظاهر خیر انجام شود.

هردو معنی می تواند صحیح باشد زیرا تجربه نشان داده که اموال حاصل از ربا دوام، بقا و برکتی ندارد و ربا خواران، گرفتار سرنوشت های شومی می شوند و با وضع بدی از دنیا می روند . در آخرت نیز به آنکه اموال را در راه خدا انفاق کرده باشند چیزی عاید شان نمی شود چرا که خداوند جز اموال پاک و حلال را نمی پذیرد واصل قرآنی «انّما یتقبل الله من التقین»همه جا حاکم است .  آغاز آیه تهدیدی برای ربا خواران است وآخر آن«والله لا یحب کل کفار اثیم» به وضوح دلالت برحرمت ربا دارد چرا که هم نسبت کفر به ربا خواران داده شده وهم نسبت اثم(گناه) که تأکیدی برمعنای کفر است .

در آیه «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و ذروا ما بقی من الربا ان کنتم مؤمنین» (بقره /۲۷۸) مسئله تحریم ربا به وضوح بیشتری مشاهده می شود. روی سخن را به همه افراد با ایمان کرده و با صراحت و قاطعیت می فرماید:

« ای کسانی که ایمان آورده اید تقوای الهی پیشه کنید و آنچه از ربا باقی مانده رها سازید اگر ایمان دارید»

آیه هنگامی نازل شد که آلودگی به ربا خواری به طوری گسترده مردم مکه ومدینه را فرا گرفته بود و قرآن دستور داد وام های ربوی در هر مرحله ای هست متوقف شود . سپس با لحنی فوق العاده تهدید آمیز می افزاید:«فان لم تفعلوا فا ذنوا بحرب من الله ورسول(بقره ۲۷۹)

«اگر فرمان الهی را – ترک کند، خدا و پیامبرش به شما اعلان جنگ  می دهد» معنای جمله «فأذنوا» با توجه به مفهوم لغوی آن، این است که خدا و پیامبر به شما اعلان جنگ می دهند و پیامبر اکرم (ص) از آن زمان مأمور شد که اگر ربا خواران دست از کار خود نکشند با توسل به نیروی نظامی آن ها را برسرجای خود بنشاند . به هر حال چنین تعبیر تندی در هیچ آیه ای از قرآن در باره هیچ گناهی وارد نشده و نشان می دهد که ربا خواری از دیدگاه اسلام تا این حد خطرناک و پرمفسده است . در پایان آیه برای اینکه حق و عدالت رعایت شود می افزاید:

«وإن تبتم فلکم رئوس اموالکم لا تظلمون ولا تظلمون » .

«هرگاه توبه کنید می توانید اصل سرمایه های خودرا از بدهکاران باز پس بگیرید وبه این ترتیب نه ظلم وستم کنید ونه بر شما ظلم وستمی میشود»

عبارت »لا تظلمون ولا تظلمون» یک شعار مهم کلی اسلامی است؛ هر چند در اینجا در باره ی ربا خواران آمده اما طبق این اصل قرآنی هیچ کس نباید ظلم کند و نه مورد ظلم قرار گیرد.

  1. در آیه ای از قرآن خداوند(ج) می فرماید: « ای کسانی که ایمان آورده اید ، ربا را چند برابر نخورید از خدا بپرهیزید ، تارستگار شوید واز آتشی بپرهیزید که برای کافران آماده شده است(آل عمران ۱۳۰/۱۳۱)» .

این دو آیه – برخلاف آیه های گذشته – به قسم خاصی از ربا نظر دارد و آن ربای مضاعف است، یعنی آیه، حرمت ربای مضاعف را اثبات می کند. نه اینکه ربای معمولی را مجاز بشمرد، بلکه در باره ربای عادی ساکت است .

  1. «به علت ظلمی که از یهود صادر شد و نیز به علت جلوگیری بسیار آن ها از راه خدا، بخشی از چیزهای پاکیزه را که برآن ها حلال بود، حرام کردیم و هم چنین به علت ربا  گرفتن ، در حالی که از آن نهی شده بودند وخوردن اموال مردم به باطل و برای کافران آن ها، عذاب دردناکی آماده کرده ایم(نسا ۱۶۰/۱۶۱)» .

از آنچه در مجموع آیه های پیشین آمد روشن می شود که آیه های متعددی از قرآن مجید دلالت بر حرمت ربا دارد و قرآن به شدت هرنوع ربا خواری را از ناحیه خدا و رسولش اعلان جنگ می دهد و ربا خوار را مستحق جهنم ابدی می داند و این کار را سبب مجازات دنیوی می شمرد.

هم چنین فرمودند :«یک درهم ربا نزد خداوند سنگین تر است از هفتاد بار زنا کردن با محارم در خانه خدا « (حویزی) وامام صادق (ع) فرمود: «خوردن یک درهم ربا سخت تر وشدیدتر است در نزد خداوند از هفتاد مرتبه زنا کردن با محارم خود» ( قربانعلی لاهیجی )

ب) ربا در  احادیث

همان گونه که شدید ترین تعابیر قرآنی در مورد مسئله ربا است شدید ترین لعن و نفرت در روایات نقل شده است از پیامبر(ص) و امامان پیشوایان دینی(ع) معصوم نیز درخصوص ربا می باشد.

  1. امام جعفر صادق (ع) درحدیثی برای گناهان کبیره هفت مورد ذکر کرده اند:
  2.    کشتن مؤمن به عمد
  3.   متهم ساختن زن پاکدامن
  4.    فرار از جهاد
  5.   تعرب بعداز هجرت
  6.   خوردن مال یتیم
  7.   خوردن ربا
  8.    هرچه خداوند به او دوزخ را واجب کرده است.
  9. از امام جعفر صادق(ع) نقل گردیده است که پیامبر(ص) در سفارش خود به حضرت علی(ع) می فرمود: یاعلی همانا مردم  در آینده به اموال شان امتحان میشوند آنان حرام خدا را با شبهات دروغین و هوس های فریبنده حلال می شمارند پس شراب را به اسم آب انگور، رشوه را به اسم هدیه و ربا را  به اسم خرید و فروش حلال می شمارند .
  10. حضرت علی (ع) می فرمودند: خداوند بزرگ لعنت کند ربا و ربا خوار و وکیل و فروشنده و نوسنده و شاهدان ربا را.
  11. از رسول خدا نقل شده است که فرمود ند: شب معراج قومی را دیدم که ایشان را شکم های بزرگ بود هم چون خان ها در راه آل فرعون افتاده و هر بامداد و شبانگاه که آل فرعون ایشان را در زیر پای می گرفتند و می کوفتند گفتم ای جبرئیل اینان کی اند؟

گفت: اینها ربا خواران هستند پیامبر(ص) فرمود ربا هفتاد باب دارد که کمترین آن در نزد خدا زنا با مادری  باشد.

  1. حضرت محمد (ص) فرمودند: چهار کس را خداوند به بهشت نیاورد و از نعیم آن به وی نبخشاید – شراب خوار – ربا خوار – آن کس که مال یتیم را به ناحق خورد و آن کس که پدر و مادر از او ناراضی باشد.

ج) فلسفه تحریم ربا

یکی از مسائلی که درباره ربا مطرح است فلسفه تحریم آن است. این مسئله مورد توجه امامان معصوم(ع) و اندیشه وران مسلمان بوده است. برای فلسفه تحریم ربا حداقل چهار دلیل مهم آمده است:

  1. ۱٫ اکل مال به باطل

در قرآن آیه ای است که در مذمت قوم یهود آمده است ؛ فبظلم من الدین …. به این مسئله اشاره کرده است که آن قوم ربا می گرفتند و مال مردم را به باطل می خوردند.

حضرت امام رضا (ع) نیز در روایتی برای حرمت ربا دو دلیل را ذکر کرده اند که نخست حرمت ربا به استناد سخنان خداوند در قرآن مجید و دلیل دوم اکل مال به  باطل است.

  1. ۲٫ دلایل اقتصادی

برخی از اقتصاد دانان معاصر نیز ربا و بهره را دراقتصاد به عنوان انگل و زمینه ساز رکود و تورم در جامعه دانسته اند و برخی از فقیهان نیز به فلسفه اقتصادی تحریم ربا اشاره کرده اند . هشام بن حکم که یکی از اصحاب معروف امام صادق (ع) است از آن حضرت پرسید چرا ربا حرام شده است؟

حضرت فرمود : اگر ربا خواری حلال بود مردم کارهای مفید تجاری و تولید آنچه که به آن احتیاج می شد را ترک می کردند .

امام جعفر صادق (ع) در روایتی دیگر می فرمایند: خداوند ربا را حرام کرد تا مردم از حرام به کسب و کار روی گردانند و به خرید و فروش بپردازند.

آیت الله مطهری نیز در خصوص فلسفه احکام حرمت نگاهی به ابعاد اقتصادی آن دارند ایشان بعد از بر شمردن نظرات دیگران معتقد اند که«ما مسئله حرمت ربا را بر این اساس بیان کردیم که ماهیت ربا قرض است و قرض از آن جهت که قرض است نمی تواند سود داشته باشد یعنی وام نمی تواند سود داشته باشد» .

به هر حال نظرات بسیار زیادی هست که معتقد اند حرمت ربا از ابعاد اقتصادی آن قوت بیشتری دارد برخی حرمت آن را به دلیل اینکه پول ارزشی به جز عددی که روی آن گذاشته اند ندارد و هیچ کس نمی تواند از آن ارزش بیافریند . برخی حرمت آن را به دلیل این دانسته اند که سرمایه نمی تواند سود تولید کند .

  1. ربا به عنوان ظلم

دراین دیگاه ربا به عنوان ظلم از دیدگاه فلسفی استدلال بررسی می شود این دیدگاه در پی آن است که ربا یک ظلم است و رذیلت ظلم نیز با حسن وقبح عقلی پذیرفته شده  است.

به قول فقها واصولیون قبح ظلم در دایره مستقلات است ظلم قبح عقلی دارد حتی اگر حکم شرعی نیز برای آن نیامده باشد . بنابراین ربا نیز مصداق ظلم بوده و قبیح و حرام است . در روایت محمد بن سنان از حضرت علی بن موسی الرضا(ع) آمده است : ولما فی ذلک من الفساد والظلم … و به خاطر این که ربا منشأ فساد وظلم است حرام شده است . مسئله ظلم بودن ربا از بعد اقتصادی نیز اثبات می شود.

  1. ۴٫ ابعاد دنیائی ربا

برای فهم فلسفه حرمت ربا می توان به سایر احکام که در کنار ربا و یا در مخالفت ربا در قرآن مجید آمده است نگاهی کرد که یکی از این موارد مسئله قرض الحسنه است .

در آیه از قرآن آمده است : من ذالذی یقرض الله قرضاً حسنه (حدید۷۱)   و…. کیست  آن کس که به خداوند قرض دهد تا نتیجه اش را برای وی دوچندان گرداند واو را پاداشی خوش باشد .

در روایتی آمده است که صدقه ۱۰ حسنه وثواب قرض الحسنه ۱۸ ثواب دارد یعنی که ثواب قرض الحسنه از صدقه بیشتر است و علت آن را بدین مضمون گفته اند که قرض الحسنه نه تنها رفع نیاز می کند بلکه حفظ آبروی مؤمن را نیز بعهده دارد .

بنابر این در این امور ، فضائل اخلاقی مستتر است وعواطف انسانی و فطرت خدائی انسان دست در کار می شود اما در بحث ربا، شقاوت قلب دنیا دوستی در انسان ها پدیدار شده و ریشه رذائل اخلاقی را می گستراند و این ممکن است به نتایجی بینجامد که فرد را یکسره از جاده ایمان منحرف نماید در روایات معصومین نیز به این مسئله اشاره شده است . سماعه در یکی از روایات معروف و از اصحاب امام صادق(ع) می گوید: به  حضرت عرض کردم چرا خداوند متعال، مسئله ربا را به طور مکرر مطرح کرده و تحریم نموده است. امام فرمود: علت آنرا می دانی ؟ عرض کردم نه، فرمود : بخاطر اینکه مردم در اثر ربا خواری از کارهای خیر وشایسته(مانند قرض الحسنه) باز نمانند.(همان)

د)  ربا ازنظر اقتصادی

معنی ومفهوم ربا تاکنون در اذهان جامعه علمی ومردم کوچه و بازار از منظر فقهی بررسی شده است . این واژه در صورتی که با نگاه اقتصادی بررسی شود به مفاهیمی مثل سود وکارمزد و بهره نزدیک می شود هر چند نفرت حداقل ۴۰۰۰ ساله از این کلمه  وجود دارد . مفهوم ربا در اقتصاد بیش از آن که به تولید مربوط شود به  مصرف نزدیکتر است و دلیل آن همان است که اغلب فقها حرمت ربا در قرآن را حداقل در ابتدا به قرض ها داده شده به درماندگان و بیچارگان برای مصارف خود می دانند هر چند حرمت ربا مطلق نیز باشد. اما باالعکس مفهوم بهره در اقتصاد یادآور تولید و نقش سرمایه است در حقیقت بهره و مزد سرمایه  پولی است که به سرمایه گذار تعلق می گیرد بین فقر و اقتصاد اشتراک مساعی وجود دارد. که نمونه آن مضاربه است اما شرایطی نیز وجود دارد و از جمله شرایط آن اول درگیر شدن سرمایه گذار با تولید و ریسک های احتمالی آن  و دوم مشخص شدن سهم واقعی پس از تولید و… است.

امّا اقتصاد دانانی هم هستند که هم سو با فقیهان، سود انگلی سرمایه و یا مفت خواری سرمایه گذار را نمی پذیرند هر چند حرمت ربا فقط در بازار پولی نیست و در بازار کالا نیز ربا حرمت دارد امّا اهمیت این مسئله و نمود کامل آن مخصوصاً در جهان معاصر به بازار پولی برمی گردد .

وظایف پول تا قبل از نظریات کینز (۱۸۸۳-۱۹۴۶) وسیله مبادله وذخیره ارزش بود وانگیزه معاملاتی و انگیزه احتیاطی برای نگهداری آن در محافل علمی، مطرح بود امّا کینز رسماً انگیزه سفته بازی را نیز از آن بیرون کشید و نرخ بهره به دلیل سفته بازی وکنترول پول معنی پیدا کرد . مشخص است که در جامعه مورد نظر کینز سفته بازی نمی گذارد نیاز های واقعی اقتصاد به پول مشخص شود بنابراین چنین جامعه ای به رفاه، عدالت، توسعه اقتصادی نمی رسد. اقتصاد دانان بزرگ با نگاه تیز بینانه خود نفرت خود را از ربا  وتحت عنوان بهره و ربا در قالب نفرت از پول که  زمینه ساز بهره می گردد در تحلیل های اقتصادی خود نشان داده اند که به  برخی اشاره می شود:

۱٫  پرودون(۱۸۰۹-۱۸۶۵) در فرانسه به دنیا آمد و اولین سوسیالیستی است که  در برابر اقتصاد متعارف آن زمان به  بحث جدلی پرداخت و او با استفاده ضمنی از نظریه  ارزش کار تحصیل هرگونه درآمد نکرده و حتی اخذ اجاره  را ممنوع می دانست در عین حال معتقد بود که «بانک مردمی»به سرمایه گذاران وام اعطا کند .

۲٫ ملتون فیرمن (۱۹۱۲-۲۰۰۶) ملتون فریدمن در نیویورک و در خانواده مهاجر یهودی به  دنیا آمد و در سال ۱۹۷۶ جایزه نوبل گرفت او مکتب پول گرایان را تأسیس کرد واعتقاد داشت که مبحث پول وعرضه آن در اقتصاد آنقدر اهمیت دارد که باید در قانون اساسی کشورها درج شود او سطح قیمت ها را به سطح عرضه پول نسبت می داد به عبارتی اگر در جامعه سطح عرضه پول کنترل شود مسلماً نرخ بهره نیز تحت کنترل قرارگیرد . او معتقد بود که بهترین قاعده سیاست پولی درحالتی اتفاق می افتد که رشد پولی منتج از قاعده مذکور، قیمت ها را افزایش ندهد و شرایط لازم وکافی را برای اینکه  رشد پولی سبب رشد قیمت ها نشود وجود نرخ بهره اسمی برابر صفر است. فریدمن از این قاعده به نام قاعده پولی بهینه نام می برد.

اقتصاد دانان جهان، نرخ بهره را از مهم  ترین عامل تجربه وتحلیل های خود دانسته اند و آنان مبنای بررسی های خود را برپایه وجود این شاخص در نظام  اقتصادی گذاشته اند و بجز معدودی از آنان، جرئت نداشته اند که دستور برکناری و حذف بهره و ربا را صادر نمایند. در حالیکه اگر آنان یک نظام اقتصادی حداقل در ذهن خود بر پایه حذف ربا و بهره می ساختند به نتایج بسیار مهمی می رسیدند. همه آنان می دانند که اگر نرخ بهره صفر باشد سرمایه به سوی بازار های تولید(و نه بازار های سفته  بازی) تمایل پیدا می کند و سرمایه گذاری افزایش می یابد و نرخ بیکاری کاهش می یابد و بهبود این شاخص های مهم اقتصادی نهایتاً منجر به رفاه وعدالت اقتصادی می گردد.

همه ی آنان می دانند که اگر نرخ بهره صفر باشد سود و زیان تولید بین تمام  مردم جامعه تقسیم می شود و جامعه به دوقطب که در یک طرف دارندگان سرمایه که ربا گرفته اند و هیچ زیان نمی کنند و یک طرف افرادی که ربا می دهند و زیان می کنند، تقسیم نخواهد شد. همه ی آنان می دانند که اگر نرخ بهره صفر باشد اقتصاد و تولید با عرضه پول خود را گره زده و میزان واقعی پول مشخص خواهد شد و پول ابزار حاکمیت سیاسی و قدرت و تکبر آدمی نخواهد شد. اقتصاد دانان می دانند که  بهره بهاء سرمایه و دستمزد بهاء کار است در جامعه ای که  نرخ های بهره بالا باشد به مفهوم آن است که  آنجا سرمایه ارزش بیشتری از کار دارد یعنی انسان از پول ساخته  شده بدست خود ارزان تر شده است، اما اینکه چرا این مسئله  را  تحلیل واقعی نمی کنند یا به علت منافع خود و یا به علت گرفتار شدن در جو جامعه است و یا به علت های دیگر.

امام صادق (ع) در ۱۳۰۰ سال قبل می فرماید اگر ربا حلال باشد مردم تولید و تجارت را رها می کنند و نیازهای واقعی خویش وجامعه را ازیاد می برند.

نتیجه

  1. مسئله ربا از جمله شدید ترین حرام هایی است که از آغاز خلقت تا امروز مورد نکوهش قرار گرفته است و در منابع اصیل اسلام (قرآن وروایات) با شدید ترین تعابیر مانند جنگ با خدا ورسول او و تعابیر شدید از طرف پیامبر وائمه معصومین مورد نکوهش قرارگرفته است.
  2. در نتیجه این پژوهش به این نتیجه هم چنان دست یافتیم که ربا انسان را از جاده ی ایمان منحرف می سازد که درنتیجه آن توجه به نیاز های واقعی جامعه از بین رفته وتعادل جامعه را به هم می زند به همین اساس است که مکرراً در قرآن و روایات به این مسئله (تحریم ربا) تأکید زیادی صورت گرفته است.
  3. هم چنان اقتصاد دانانی مانند ملتون فریدمن، پرودن …. ربا را تحت عنوان نرخ بهره مورد نکوهش قرار می دهند مثلاً پرودن معتقد به درآمد بدست آمده از طریق کار بود و حتی مخالف اخذ اجاره بود .

و ملتون فرید من معتقد بود که اگر قیمت ها افزایش یابد با افزایش قیمت ها عرضه پول بالا رفته و درنتیجه منجر به افزایش نرخ بهره می شود پس باید برای کنترول نرخ بهره باید عرضه پول کنترول شود .

منابع

  1. قرآن کریم
  2. نهج البلاغه بخش ۱۲ ص ۴ – ۴۵۶ الحکم الزهرا ص ۴۲
  3. فصلنامه علمی پژوهشی اقتصاد اسلامی ،  داوود منظور ، مهدی یادی پور، سال ۱۳۸۸
  4. توضیح المسائل ، مکارم شیرازی
  5. توضیح المسائل ، حویزی
  6. توضیح المسائل ، قربانعلی لاهیجی
  7. اصول کافی ج ۳ ص ۳۷۹ حدیث ۲
  8. ۱۰٫وسایل الشیعه،‌ حرعاملی،  ج ۱۲ بخشی از حدیث ۱۲ ص ۴۲۶
  9. ۱۱٫حلیة المتقین علامه مجلسی ص ۴۲ – تفسیر کشف الاسرار تألیف ابوالفضل میری ص ۱۳
  10. ۱۲٫ الحیاه ج ۵ ص ۶۱۰ و ۴۰۴
  11. ۱۳٫مسئله ربا وبانک وبیمه، مطهری، انتشارات صدرا ص ۴۹
  12. ۱۴٫اقتصاد دانان بزرگ جهان (مارک بلاگ) ترجمه حسن گلریز،  نشرنی.

۲) رابطه دین و سیاست از نگاه قرآن

نگارش : محمدنسیم باهنر

چکیده :

از مباحث جدی عصر حاضر دو امر مهم دین و سیاست است که در این مورد دو دیدگاه کلی و متضاد مطرح است ؛ دیدگاه تفکیک بین دین و سیاست و دیدگاه تلفیق بین دین و سیاست  که در این مقاله با توجه به آیات گهر بار قرآن کریم مباحث خلیفه اللهی انسان در زمین، تغییرسرنوشت، شوری ومشورت، ولایت سیاسی رسول الله و سرانجام نظریات دانشمندان همچون فارابی، غزالی، شهیدمطهری و Hیت الله محسنی در این خصوص مورد بحث وبررسی قرارگرفته که بیانگر پیوند وثیق دین وسیاست بامحوریت دین است  .

کلید واژه گان : دین، سیاست، قرآن .

مقدمه :

ازآنجاییکه انسان موجود اجتماعی است و اجتماعی بودن انسان نیازمند قواعد و مقررات و مقررات نیازمند مجری و مجری غرض تطبیق قواعد و مقررات نیازمند پالیسی ازاینرو میتوان گفت که سیاست بحث مهم جوامع انسانی با قدمت تاریخی است آنطورکه دین سابقه طولانی تاریخی دارد، براین اساس بحث دین وسیاست وچگونگی ارتباط آن همواره درجوامع دینی به ویژه درفضای اکادمیک مطرح بوده و دانشمندان اعم از مسلمان و غیر مسلمان آراء و نظرات متفاوت را پیرامون دین وسیاست مطرح ساخته اند؛ گروهی قائل بر جدایی دین از سیاست هستند و باور دارند که دین یک امر ایستا و متوقف است و نمی تواند به نیازهای متغیر انسان پاسخگو باشد از این رو دخالت دین در سیاست که باید مطابق شرایط زمان و براساس نیازمندی های بشر شکل گیرد را نفی میکند در حالی که طیفی دیگر از دانشمندان را باور برآن است که سیاست ابزار مناسب در خدمت دین است و سیاست باید با محوریت دین تبلور یابد، بنابراین در این مقاله تلاش بر این است که رابطه دین و سیاست از نگاه قرآن به بحث و بررسی گرفته شود اما قبل از آن غرض روشنی بیشتر بحث به تعریف واژگان دین، سیاست و قرآن پرداخته میشود .

محوراول مفاهیم :

۱ – مفهوم دین : هرچند در این مورد دیدگاه ها و نظریات متفاوت و متمایز مطرح گردیده است ، مکاتب مختلف جهان بشریت هرکدام آراء و نظریات خاص خودشان را پیرامون چیستی دین ابراز نموده اند که در اینجا صرف به دیدگاه جامع مکتب اسلام در مورد دین اکتفا میشود .

دین واژه یی است عربی که در لغت به معنای ملت ، اطاعت ، جزاء ، پاداش و حساب آمده است و اصطلاحاً به معنای اعتقاد به آفریننده جهان و انسان و دستورات عملی متناسب با این عقاید باشد. به عبارت بهتر، دین مجموعه آموزه های است که به سوالات بنیادین بشر بتواند پاسخ بگوید. سوالاتی مانند این که از کجا آمده ایم؟  برای چه آمده ایم ؟  سر انجام به کجا میرویم ؟ یا به قول شاعر :

زکجـــا آمــده ام آمـدنـم بهـر چـــه بود ؟       بکجــا میــروم آخـر ننمـایی وطنم

من به خود نامده ام اینجا که به خود باز روم        آنکه آورده مرا خواهد برد در وطنم

۲ – تعریف سیاست : پدیده سیاست سابقه طولانی دارد. از گذشته های دور بدین سو دانشمندان علوم سیاسی تعاریف مختلف را در این مورد مطرح بحث نموده اند که در اینجا به چند مورد اشاره میگردد :

دانشواژه سیاست برگرفته شده از (Politics  ) واژه یونانی پولیس (Polis = شهر) است . بنابراین اگر واژه پولیس را از زبان یونان باستان جدا کنیم دانش واژه شهر-دولت بی معنی خواهد شد در واقع سیاست در معنای یونانی علم حکومت بر شهربود- و علم سیاست به تحلیل و بررسی جنبه های سیاسی پدیده های اجتماعی نظر دارد. تحلیل سیاسی به انسان کمک میکند تا جهانی را که در آن زندگی می کند بهتر بشناسد و از میان شقوق گوناگون پیش روی خویش بهترین را انتخاب کند و بالاخره موفق شود به تغیرات کوچک و بزرگ که هرکدام یکی از جنبه های لاینفک زندگی میباشد تاثیرات بیشتر ببخشد، مرکز ثقل تحلیل و بررسی علم سیاست و دولت Sate است. نظر عده دیگر آن است که علم سیاست با حکومت Government سرو کار دارد.  گروه سوم تلفیقی از این دو نظر را می پذیرند مانند پل ژانت متفکر و محقق فرانسوی. وی میگوید که علم سیاست آن بخش از علوم اجتماعی است که درباره بنیاد های دولت و اصول حکومت بحث و بررسی میکند.

۳ – تعریف قرآن : قرآن کتاب آسمانی و معجزه آخرین فرستاده خداوند بزرگ حضرت محمد مصطفی(ص) و قانون اساسی مسلمانان جهان است که در پرتو آن می توان به سعادت دنیوی و اخروی دست یافت.

محور دوم رابطه دین و سیاست

الف) سکولاریزم و تفکیک دین از سیاست: اربابان کلیسا در قرون وسطی برتمام شئون سیاسی و اجتماعی مردم اروپا مسلط شدند و پاپ ها با قدرت تمام براین قاره حکومت میکردند البته تحت عنوان دین، حکومتی که درنهایت منجر به استبداد وخودکامگی شد تا آنجا که در برابر نهضت های علمی بپا خواستند و هر فکر نو و پیشرفت علمی را به عنوان ضدیت با مذهب درهم کوبیدند محکمه های تفتیش عقاید بپا کردند وگروه های بی شمار را به این محکمه ها کشاندند و محکوم کردند بعضی ها را سربریدند و بعضی دیگر را زنده در آتش سوزاندند یا محکوم به زندان نمودند، ثروت های سرشاری اندوخته و زندگی تجملاتی عجیب  برای خود فراهم ساختند خاطره دردناک که کشورهای اروپایی قرون وسطی ازحکومت اربابان کلیسا دارند سبب شد که برای همیشه دین را از سیاست جداکنند؛ ظلم وسیاست پاپ ها مردم را بر ضد آن شورانید و بخصوص اندیشمندان و متفکران علوم طبیعی در برابر حکومت کلیسا سخت موضع گرفتند و شعار جدایی دین از سیاست سردادند و با پیروزی این جناج کلیسا و حاکمان اش از صحنه ی اجتماع و حکومت عقب رانده شدند عمده ترین دلیل که سکولارها برجدایی دین از سیاست مطرح ساخته اند این است که دین ثابت است و نیازهای انسان تغییر پذیر پس دین نمی تواند نیازمندی های انسان را پاسخگو باشد بنابراین آنان معتقدند به جدایی دین از سیاست و می گویند که دین نباید با سیاست تداخل پیدا کند. آنطوریکه گفته شد استبداد اربابان کلیسا به سرحد رسید که زندگی را برای شهروندان اروپا تنگ ساخته بود و این خودکامگی وگستاخی بدون قید و شرط اربابان کلیسا موجب شد تا طیف وسیع از مردم اروپا و در راس آن نخبگان و روشنفکران غرض جلوگیری و اصلاح طلبی برای رسیدن به وضعیت مطلوب برعلیه وضع موجود  بپای مقاومت ایستادند که سرانجام با به راه اندازی حکومت کلیسا نشینان منجر شد و این خود زمینه ساز قرائت های مختلف ازدین و سیاست شد و اروپاییان را به این پرسش ها مواجه ساخت که سیاست و دین چه ارتباط دارد؟ آیا دین درحیات اجتماعی نقش سازنده دارد یا سیاست؟ چون مردم اروپا ازخود باوری های کاذب اربابان کلیسا به تنگ آمده بودند با قضاوت هایی عقده ی بران شدند تا میان دین وسیاست تفکیک قائل شوند و اینگونه داوری نمایند که دین در حوزه ی فردی قابل اعمال است و سیاست در حوزه اجتماعی ، و دین نمیتواند پاسخگوی نیازمندی های اجتماعی باشد که این قضاوت بیانگر عقده های فروخورده ی شان است که سالهای متمادی از ناحیه ی اربابان کلیسا متحمل شده بودند.

ب) چگونگی ارتباط دین و سیاست از نظر قرآن :

۱ – بحث خلیفه اللهی : با توجه به تعریف که از دین صورت گرفت خداوند دانا درخلقت موجودی بنام انسان اهداف فراوان دارد از جمله بحث خلیفه اللهی است که خداوند بزرگ میفرماید : اذقال ربک للملائیکة انی جاعل فی الارض خلیفة ط (بقره/۳۰) ترجمه : بیاد آر هنگام را که پروردگارت به فرشتگان گفت همانا من در روی زمین جانیشنی قرار می دهم؛ و یا آیه ای دیگر که می فرماید : وهوالذی جعل کم خلائف فی الارض(انعام/۱۶۵) ؛ ترجمه : اوکسی است که شمارا جانشین خود در زمین قرارداد.

با استفاده از این آیات میتوان گفت که خلیفه اللهی وجانشینی خداوند در روی زمین  نیازمند چارچوب و نظام مبتنی بر قواعد و اصول مشخص غرض تطبیق قوانین الهی درجوامع انسانی است.

۲ – تغیرسرنوشت : یکی از بحث های مهم دیگری که درقرآن آمده است بحث تغیرسرنوشت انسان است چنانچه میفرماید : ان الله لایغیرو مابقوم حتی یغییرومابانفسهم (   )

خدا آن ملت را سروری داد                               که تقدیرش بدست خویش بنوشت

بـه آن ملت سروکاری ندارد                               کــه دهقـانش برای دیگران کشت

خداوند سرنوشت هیچ ملت را تغیر نمی دهد مگر زمانی که اندیشه و باورشان تغییرکند که این تغییرات خود درگرو آگاهی است و آگاهی نیازمند تبلیغ دینی درپرتو آیات و روایات و روشنی بخشیدن اذهان عامه مردم است و این ممکن نیست مگر زمانیکه ساختار منظم و تشکیلات منسجم وجود داشته باشد که خود نیازمند ارتباطات قوی و دیپلماسی علمی است .

۳ – شوری و مشورت : آیات که درمورد حکومت و سیاست دلالت دارد وامرهم شوری بینهم(شوری/۳۸) ؛یا درایه دیگر و شاورهم فی الامر(ال عمران/۱۵۹) ترجمه : اگرتنها زعامت و رهبری دینی باشد دعوت به مشورت ونظر سنجی درامور دینی و ابلاغ رسالت معنی ندارد پس (الامر) دراین دو آیه اشاره به تصمیم وتدبیر سیاسی است اصحاب رسول الله نیز علاوه بر شان پیامبری ولایت سیاسی را برای او قائل بودند از این رو است که بعد از وفات پیامبر ولایت او که ازآن به (الامر) تعبیرمیکردند قابل نیابت وتصدی میدانستند- اگر زعامت او صرفا منصب الهی ودینی بود دیگر قابل نیابت و منازعه برای تصدی نبود.

۴ – ولایت سیاسی: و همین قسم آیات فراوان که ولایت سیاسی رسول الله را تثبیت میکند و از مومنان میخواهد که اوامر و فرامین او را اطاعت نمایند. انما ولیکم الله ورسوله والذین امنو الذین یقیمون الصلواة ویوتون الزکواة وهم راکعون (مائده /۵۵)

ج) پیوند دین و سیاست از نظردانشمندان اسلامی : از آنجاییکه دین و سیاست دو امر مهم در زندگی انسان تلقی شده است دانشمندان اسلامی نیز پیرامون آن ابراز نظرنموده اند که در اینجا بگونه ای فشرده به آن اشاره میگردد:

۱ – فارابی : یکی ازدانشمندان مطرح و برجسته ای جهان اسلام فارابی است او ضمن تعریف امت فاضله و مدینه به تعریف سیاست فاضله پرداخته است:

سیاست فاضله- سیاستی است که سیاست مدار را به بالاترین و بیش ترین فضایل رسانده و آحاد مردم را به والاترین ارزش وکمالات در زندگی این جهان و جهان پس از آن نایل می گرداند؛ درپرتو این سیاست مردم در بهترین شرایط مادی قرار می گیرند و از نظرشرایط روحی و معنوی به سرحد عالی ترین مراحل کمال که سعادت جاویدانه و اخروی است می رسند با چنین سیاستی پاک ترین وگوارا ترین نوع زندگی انسانی در جامعه عینیت می یابد. بنابراین فارابی شریعت و سیاست را دو روی یک حقیقت می شمارد که شریعت از وحی حکایت میکند و سیاست درمدینه فاضله؛ خود عینی همان شریعت است.

۲- غزالی : نظام دین به معرفت و عبادت است؛ ولی این دو در گرو ادامه زندگی دنیوی؛ سلامت و امنیت جامعه است؛ لذا تا هنگامیکه آرامش و امنیت بر جان و مال و مسکن انسان حاکم نباشد دین سامان نمی پذیرد و انسان توفیق معرفت و عبادت نمی یابد پس روشن شد که نظام دنیا برای تامین این نیاز ها شرط نظام دین است.

۳- مرتضی مطهری : جمله کوتاه و پر محتوایی در این قسمت دارد: همبستگی دین و سیاست به معنای وابستگی دین به سیاست نیست بلکه به معنای وابستگی سیاست به دین است.

انسان نه تنها جامع الکمالات نیست بلکه موجود ضعیف و ناقص العقل میباشد لذا نمی تواند تمام نیازمندی های دنیوی و معنوی خود را پاسخگو باشد به همین خاطر ما حضور پیامبران را در جوامع انسانی غرض هدایت، رهنمایی و تعلیم انسان برای دستیابی به سعادت دارین شاهد بودیم که خود بیانگر این واقعیت است که دین مافوق سیاست انسانی است و سیاست باید برگرفته شده از دین و آموزه های دینی باشد نه دین برگرفته شده از سیاست، به همین دلیل است که سیاسیون باید همواره مطابق دستورات دینی عمل نموده و سیاست های پیامبرگونه را غرض برون رفت از مشکلات بکار گیرند و این یعنی وابستگی سیاست بدین یا به عبارت بهتر و روشن تر سیاست دینی و پیامبرگونه .

۴-آیت الله محسنی: برهمه مسلمانان واجب است که در اقامه و بوجود آوردن حکومت دینی به اندازه توان خود تلاش کنند و بردانشمندان، اندیشمندان و هوشمندان واجب است مقدمات پذیرش آنرا در بین مردم به وسیله منطق و عقلانیت در اذهان مسلمانان نهادینه نمایند تا جز فرهنگ ثابت جامعه گردد.

در اینجا واژه حکومت دینی خود بیانگر ارتباط دین و سیاست است و وجود حکومت دینی درجوامع اسلامی ضرورت است غیرقابل انکارکه اندیشمندان مسلمان ضمن تلاش برای بوجود آوردن آن باید از باب وظیفه برای تحقق وگسترش آن نیز مساعی جمیله را به خرج دهند تا در سایه حکومت دینی عدالت اجتماعی، رفاه همگانی و انکشاف متوازن مثمر ثمر واقع شود.

نتیجه :

آنچه از تحقیقات انجام شده بدست می آید این است که بین دین و سیاست ارتباط وثیق و محکم وجود دارد و سیاست بدون دین و دین بدون سیاست دین منهای دین است و دین به مثابه چراغ فراروی زمامداران امور است که سیاست شان را براساس آموزه ها و دستورات دین غرض رسیدن به سعادت دارین اتخاذ باید کرد بدین مفهوم که سیاست با محوریت دین باشد نه اینکه دین ابزاری برای سیاست گزاری و سوء استفاده های دینی برای توجیه اعمال ناشایست حاکمان بلکه دین دستور دهنده است برای سیاست گذار غرض اعتلای کلمه الله و رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی بشریت  هرچند در بسیاری موارد ما شاهد سوء استفاده های دینی هستیم اما این گناه دین نیست بلکه گناه متولیان امور است که با نام دین به سرنوشت خلق الله بازی و تجارت می نمایند ورنه دین و سیاست ایدؤلوژیک الگوی برای دولت مردان است تا در پرتو آن بدرجات رفیع انسانی نایل و با اتخاذ تصمیمات عقلانی برچالش های فراروی شان فایق آیند.

 

منابع :

  1. قرآن کریم؛ بقره/۳۰ – انعام /۱۶۵ – شوری /۳۸ – آل عمران/۱۵۹
  2. محمدتقی؛ مصباح یزدی آیت اله، آموزش عقائد/چاپ وصحافی سپهر،نوبت چاپ ۶۳ تابستان ۹۲ ص۱۱
  3. عبدالرحمن، عالم، بنیادهای علم سیاست،نشرنی،چاپ بیستم،تهران۱۳۸۸ ص ۲۳-۲۴-۲۶
  4. فصل نامه قلم،سال پنجم،شماره۲۴/۲۵ بهاروتابستان ۱۳۸۵ ص ۴۶/۵۲
  5. ر- ک : دین ودولت دراندیشه اسلامی،محمد،سروش، بوستان کتاب ص ۴۷/۵۶
  6. محمداصف ،ایت الله محسنی توضیح المسایل سیاسی ،سنبله ۹۱ چابخانه مسلکی افغان ،فصل اول ،ص/۱۵

۳) موارد استثناء‌ حرمت ربا

نگارش : فرزانه صفری، محصل سال چهارم دانشکده اقتصاد ومدیریت

چکیده

ربا از اموری است که قرآن با قاطعیت به مخالفت با ان برخاسته وبه شدت ازان نهی کرده  و از گناهان کبیره دانسته است چنانچه امام صادق در این­باره فرموده است «یک درهم ربا نزد خدا شدیدترازهفتاد زنا است که تمام ان با محرم باشد» و همه فقیهان شیعه و سنی،  گرفتن ربا را حرام شمرده اند. بخاطرییکه ربا عامل ورشکستگی وبحران اقتصادی است. همچنان باعث ایجاد تورم در جامعه میشود،  حرمت ربا تا سال ۱۴۰۰ سال پس از میلاد مسیح نیز تداوم داشته است و دریافت هر گونه زیاده حرام بود.

در میان بحث های اقتصاد اسلامی ربا اهمیت ویژه دارد. زیرا عمده ترین فرق بین اقتصاد اسلامی و اقتصاد سرمایه داری است زیرا اقتصاد دانان سرمایه داری ربا را عاملی تخصیص دهنده منابع وتعادل اقتصادی می دانند.

اما با تمام تاکیداتی که اسلام بر حرمت این پدیده فاسد اقتصادی داشته، مشهور فقها استثنائاتی هم برای آن قائل شده اند. یعنی گرفتن ربا را جایزدانسته است که عبارت است از عدم حرمت ربای پدر از فرزند. شوهر از همسر خود .سیّد از عبد  مسلمان از کافر. که در این بحث به موضوعاتی چون تعریف ربا . مستثنیات ربا پراخته می شود.

واژه های کلیدی: ربا،  استثنائات،  حرمت،  اسلام

مفاهم و کلیات

  1. ۱٫ تعریف ربا

معنای لغوی ربا

ربا بر گرفته از واژه لاتین(USURA)که به معنایی بر خورداری و بهره مندی ونیز پرداخت وجه بابت استفاده از پول است.کلیسا در قرون وسطا با تمایل قرض دهنده به دریافت مبلغی مازاد بر اصل قرض مخالف بود واین همان مفهوم است که امرزه به ان بهره میگویم. یعنی  تفاوت بین اصل مبلغ دریافت شده از قرض دهنده ومبلغ پرداختی به وسیله قرض گیرنده.

ربا در اصطلاح

اما ربادر اصطلاح فقها ،گرفتن زیادی درمعامله ربوی و یا در قرض میباشد وگاهی نیز به خود معامله ای که مشتمل بر زیادی باشد ربا گفته شده است.

ریشه اصلی کلمه «ربا» که در قران کریم نیز به کار رفته «رب»است عرب ها هنگامی که  چیز ی زیاد می شود یا رشد میکند. می گویند :«ربا الشئ» در قران کلمه «ربا» به معنای افزون شدن مال از سرمایه اولیه است .یعنی اینکه اگر پول را به کسی میدهم،  علاوه بر اصل پول زیاده نیز از آن می طلبم که خداوند زیاده گرفتن را حرام قرار داده است وگرفتن  هر نوع زیادی را حرام دانسته است. چه زیادی عینی باشد .مثلا  ۱۰۰ کیلو برنج در مقابل ۱۱۰کیلو برنج .

چه زیاده حکمی باشد مثلا شی کوچک تر را قرض بدهد وشرط کند که قرض گیرنده شئ بزرگتر از آن را باز گرداند.چنانچه که خداوند در قرآن کریم فرموده است.

«و ذرواما بَقِیَ مِن الرّبوا إن کنتم مومنین فإن لم تفعلوا فاذنوا بحربٍ من الله ورسوله وإن تِبتم فلکم رءوس أموالکم لا تظلمون و لا تظلمون»(بقره/۲۷۸-۲۷۹).

ترجمه :(آنچه را از ربا باقی مانده است،  رهاکنید. اگر چنین نمی کنید،  بدانید به جنگ با خدا و فرستاده وی بر خاسته اید. اگر توبه کنید (اصل) سرمایه های شما از آن شما است). رسول خدا(ع): «شرّ المکاسب کسب الرّبا». بدترین کسب ها، ربا خواری است.

امام صادق(ع) فرموده است: «أخبت المکاسب کسب الرَبا؛ ترجمه: پلید ترین کسب ها رباخواری است» قران نوع خاص از زیاد شده مال را نفی میکند .افزون شدن مال را در اثر تجارت تنها از آن نهی نشده بلکه مورد تشویق نیز قرارگرفته است تجارت که درآن زیاده نباشد به عنوان مثال در زمان های قدیم کسی که توسط اموال دیگران تجارت انجام می داند مالک  مال تنها در سود آن شریک بود در زیان آن شریک نبود  چنین تجارت از طرف خداوند نهی شده است .اما تجارتی که درآن مالک مال هم در زیان آن هم درسود آن شریک بود نهی نشده است بلکه خداوند این چنین تجارت را حمایت می کند.

ربا به علاوه اینکه از نظرمعنوی یک عمل زشت است از نظر مادی یا اقتصادی نیز زیان بار است  زمانی که ربا یا معامله ربوی در جامعه زیاد شود  اثر هایی منفی درجامعه ایجاد میشود اقتصاد دانان یکی از عواملی ورشکستگی، بحران اقتصادی وتورم را ربا می داند.

از همه مهم تر ربا باعث می شود که درجامعه اختلاف طبقاتی ایجاد شود یعنی  ثروتمندان ثروت مند تر می شود و طبقه فقیر، فقیرتر،  ثروت طبیعی به صورت درست توزیع نمی شود. ربا دربعضی موارد جایز استکه مورد بررسی قرار می گیرد.

۲. مستثنیات ربا

درکتاب ها ی فقهی معمولاً چهار چیز از تحریم ربا استثنا شده است:

ربا بین پدر وفرزند: یکی از موارد استثنا ربا، ربا بین پدر وفرزند است .که همه فقیهان اتفاق دارند که گرفتن زیادی بین پدر وفرزند جایز است .بنابراین هرکدام می توانند با یکدیگری معامله ربوی انجام داده ویا قرض ربوی بدهند. البته اختلافاتی در تفصیل آن وجوددارد از ان جمله ابن جنید گفته است: این حکم درصورتی است که پدر بخواهد از فرزند خود زیادی بگیرد. یعنی اینکه اگر پدری به فرزند خود پول قرض بدهد پدر می تواند از فرزند خود زیاد بگیرد،  جایز است. همچنین برخی حکم را در جانب فرزند مختص به پسر دانسته وگفته اند که شامل دختر نمی شود. بنا بر این بین دختر و پدر ربا جایزه نیست اما برخی دیگری معتقد اند که پدر با دختر هم می تواند معامله ربوی انجام دهد به عنوان مثال پدر می تواند یک گرام طلا را به فرزند خود (دختر یا پسر) بفروشد و در برابر یک گرام طلا،  دو گرام طلا بگیرد.

شیخ طوسی در مقا م استدلال بر عدم ربا بین پدر وفرزند. گفته است : مال فرزند در حکم مال پدر است .

و ابن ادریس در رد استدلال شیخ گفته است: استدلال شیخ با توجه به عبارت «ولا بین الرّجل وأهله» باطل می شود ؛ زیرا مال زن در حکم مال شوهر نیست.

شیخ طوسی تاکید بر آن دارد که مال مربوط به فرزند است مربوط به پدر هم است یعنی مال پدر و فرزند مشترک است. ابن ادریس دلیل شیخ را بر زن و شوهر رد می کند .

یعنی مال که مربوط به زن است مربوط به شوهر او نیست علامه به اشکال ابن ادریس چنین پاسخ گفته است: احکام مساوی گاهی علل مختلف دارند جاری نشدن علت مورد نظر درباره زوج و زوجه،  موجب بطلان استدلال شیخ بر علت ربا درباره پدر وفرزند نیست،  علاوه بر این که نفی ربا نسبت به زن و شوهر نیز از جهت شدت ارتباط بین آنها ست؛ طوری که مال هر کدام از آن دو در حکم مال دیگری است.

علاوه بر آن،  روایاتی است که درباره آن نقل شده است.

الف) قال أمیرالمؤ منین(ع):لیس بین الرّجل و ولده ربا ولیس بین  السید وعبد ربا؛

امیر مؤمنان علی(ع) فرمود : بین مرد وفرزندش وبین مولا وعبدش ربا وجود ندارد.

ب) درفقه الرّضوی امده است:«و لیس بین الوالد و ولده ربا ولا بین الزوج والمرأة ولا بین المولی والعبد و لا بین المسلم والذّمّی»

که ربا بین پدر وفرزندش، زن وشوهر، مولا و عبدش، مسلمان وکافر ذمی جایز است.

ج) امام جعفر(َع)فرمود:«لیس بین الرّجل و ولده وبینه وبین عبده ولا بین أهله ربا»

امام جعفر(ع)فرمود: ربا بین پدر وفرزندش  زن وشوهرش مولاوعبدش جایز است بنابراین اگر فرزندی محتاج پدری ثروتمند است؛ آن گاه پدر به فرزند خویش قرض ربوی می دهد یا بر عکس پدر محتاج ثروت  فرزند است.

ربا بین زن وشوهر: یکی دیگر از موارد استثنا ربا بین زن وشوهر است.

چنان که امام صادق(ع) فرمود:« لیس بین المسلم و بین الذّمّی ربا ولا بین المرأة وبین زوجها ربا؛ بین مسلمان وکافر ذمّی وبین مرد وهمسرش ربا وجود ندارد»

فقیهان معاصر در باره ربا پدر وفرزند ربای شوهر وهمسر فتاوای مختلفی داده اند. صاحب عروه، حکیم(ره) و بسیاری دیگر بر طبق نظر مشهور فتوا داده اند و گرفتن ربا را در این موارد جایز دانسته اند،  اما مرحوم خوئی گفته است که احتیاط واجب در ترک آن است یعنی پدر وفرزند،  و شوهر و زن نباید با هم دیگر معامله ربوی انجام دهد.

در توجیه این دواستثنادگفته شده که شرط زیادت از جانب پدر و فرزند و یا زن ومرد نوعاً و به طور معمول بی اثر است. زیرا اگر یکی از انها زیادی را ندهد،  معمولا طرف مقابل به دلیل علقه وگرایش پدر و فرزندی یا زوجیت از دیگری شکایت نمی کند.گاهی نیزگفته می شود که اموال آنان گرچه از نظر حقوقی تفکیک شده است اما از نظر اخلاقی وعاطفی یکی به شمار می آید.

ربا بین مسلمان و کافر: ربا بین مسلمان وکافر بر دو قسم است. مسلمان وکافر حربی. مسلمان وکافر ذمی

الف) مسلمان وکافر حربی: راجع به ربا بین مسلمان وکافر حربی اختلافی نظروجود دارد. که بعضی از دانشمندان متعقد اند که گرفتن زیادی جایز است ولی دادن زیادی جایز نیست. ولی بعضی از دانشمندان متعقد اند که گرفتن و دادن جایز است. ولی بعضی از دانشمندان متعقد اند که گرفتن و دادن جایز نیست.

الف) صا حب جواهره معتقد است که تنها گرفتن زیادی از کافر حربی جایز است، اما دادن زیادی به وی جایز نیست.

ب)  ابن براج گرفتن و دادن زیادی را جایز می داند وی می گوید: برای مسلمان وکافر حربی جایز است که یک درهم را در مقابل دو درهم و یک دینار رادر مقابل دودینار با یک دیگر معامله کنند.

ج)  قال رسول الله(ص) «لیس بیننا وبین أهل حربنا ربانأخذ ربا منهم ألف ألف درهم بدرهم ونأخذ منهم ولا نعطیهم؛بین ما واهل حربی ربا نیست،  ما هزارهزار درهم را در مقابل درهمی از آنان می ستانیم و از آنها می گیر یم،  ولی به آنها نمی پردازیم».

د) از بین فقیهان معاصر،  مرحوم خویی احتیاط واجب را در ترک گرفتن ربا از کافر حربی می داند. مگر این که بعد از وقوع معامله،  مال کافر از باب «استنقاذ» گرفته شود،  زیرا  مال کافر حربی  احترامی ندارد ومی توان آن را از راه ها مختلف از وی ستاند.

ب) مسلمان وکافر ذمی: همان قسم که ربا بین پدر وفرزند،  زن وشوهر،  سید وعبد  جایز است و می تواند معاملات ربوی یا قرض ربوی انجام دهد. مسلمان وکافر ذمی نیز می تواند معامله ربوی انجام بدهد از جمله دانشمندان که معتقد است که ربا بین مسلمان وکافرذمی جایز است،  عبارتند از:

  1. سید مرتضی می گوید جواز ربا بین پدر وفرزند،  زن وشوهر،  سید و عبد،  مسلمان وکافر ذمی  است.

دانشمندانی مانند شیخ طوسی، ابن ادریس، . متعقدند که مسلمان نه می تواند از کافر ذمی ربا بگیرد و کافر ذمی نیز نمی تواند از مسلمان ربا بگیرد،  به دو دلیل زیر:

  1. عموم نهی از ربا
  2. اموال اهل ذمی مانند اموال مسلمان محترم است و نمی توان آن را با عقد فاسد گرفت.

ربا بین دولت وملت: همان گونه که برخی با استفاده از حیله ربا،  بعضی از موارد را از تحت موضوع ربای حرام خارج ساختند،  در استثنات ربا نیز همین امر اتفاق افتاده است یعنی با قیاس بعضی از موارد به یکی از استثنیات ربا،  مثلا قیاس ربا بین دولت و ملت به ربا ی بین پدر و فرزند، کوشیده اند ثابت کنند این موارد حکماً از تحت ربای حرام خارج شده است.

بعضی از نویسندگان معاصر اهل سنت ادعا کرده اند که ربا بین دولت و مردم اشکالی ندارد؛ زیرا ربا بین دولت و ملت مانند ربا بین سید وعبد است.

اگر دولت به مردم قرض دهد یا بر عکس باشد،  زیادی که می گیرند ربا نیست زیرا همانند ربایی است که در خانواده است، که اساسا ربا نیست و در واقع از موضوع ربا خارج است و یا سرمایه هایی که در بانک دولتی است مربوط به دولت است و به همه مردم تعلق دارد.  هر گاه از مردم بهره بگیرد، چون این بهره نصیب شخص نمی شود. بلکه به همه مردم تعلق پیدا می کند یا اگر از مردم بهره بگیرد دوباره برای مردم مصرف می شود. پس ربا بین دولت وملت وجود ندارد. مانند اینکه ربا بین پدر و فرزند،  زن وشوهر حرمت ندارد.

نتیجه

همان گونه که قبلا بیان شد ربا از مواردی است، که خداوند در قرآن کریم آن را حرام کرده است. گرفتن و دادن هر نوع زیاده را چه عینی باشد چه حکمی در بین مسلمان جایز ندانسته و ربا را از گناهان کبیره دانسته است .چنانچه که خداوند در قرآن کریم در سوره بقره/۲۷۹  می فرماید ربا خواری مانند این است که کسی با خدا و رسول خدا بجنگد. هم چنین روایاتی که در باره ی ربا وجود دارد ربا را حرام دانسته است.

ربا، علاوه بر اینکه از نگاه معنوی به ضرر انسان و جامعه است از نگاه مادی نیز جامعه را به ورشکستگی،  تورم  و بحران اقتصادی مواجعه می کند. علاوه بر اسلام ادیان دیگر مانند یهود،  مسحیت و هندو نیز ربا را جایز نمی داند وگرفتن هر نوع زیاده را حرام دانسته اند.

حرمت ربا در اسلام اهمیت ویژه ای دارد زیرا با ربا می توان اقتصاد اسلامی را از اقتصاد  سرمایه داری تفکیک کرد درعین حال در برخی موارد ربا جایز است. مانند ربا بین پدر و فرزند، زن وشوهر، سید و عبد و مسلمان وکافر که کافر بر دوقسم است :کافر حربی وکافر ذمی . هرچند که علما در جزئیات موارد فوق با هم اختلاف دارند.

منابع

۱. قران کریم

۱. حر عاملی، محمد بن حسن،  وسایل الشیعه، بیست جلدی، چاپ پنجم:داراحیا‌ًٔء التراث العربی،  ۱۹۸۳م

۲. شیخ طوسی،  النهایة و نکتها، با حاشیه محقق حلّی، چاپ اول:انتشارات جامعه مدرسین، قم ۱۴۱۲هجری وقمری

۳. نجفی،  محمد حسن، جواهر اکلام،  چاپ هفتم،  داراحیاءالتراث العربی، ۱۹۸۱م

۴. یزدی،  سید محمد کاظم، العروة الوثقی، انتشارات داوری، قم

۵. علم الهدی،  شریف مرتضی، الانتصار، انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۴۱۵هجری وقمری

۶. شیخ طوسی،  النهایه، انتشارات قدس محمدی، قم.

۷. حلی،  حسن بن یوسف، مختلف الشیعه، چاپ اول: انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۴۱۰ هجری قمری

۸٫ بخشی فرهنگی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،  پیشینه تاریخی ربا، ربا در قرآن و سنت، انواع ربا و فرار از ربا،  بستان کتاب، چاپ اول۱۳۸۱ ص ۴۳۹


۴) بررسی تطبیقی تحریم ربا در اسلام و مسیحیت

نگارش : فاطمه پاینده احمدی، محصل سال سوم دانشکده اقتصاد ومدیریت

چکیده

در میان بحث های اقتصاد اسلام، ربا اهمیت ویژه ای دارد. اسلام طرفدار اقتصاد متعادل می باشد که در آن نه افراط پذیرفته شده و نه تفریط. در اسلام پول طوری باید به جریان انداخته شود که اگر در جریان نقصان نمود صاحب پول از نقصان و اگر مفاد نمود از مفاد بهره می گیرد نه زیاد نه کم. در این مقاله مسئله ربا و حرمت آن در اسلام و مسیحیت بررسی شده و مشابهت ها و اختلاف های بین این دو مکتب مورد مطالعه قرار گرفته است. افزون بر آیین اسلام، آیین یهود، مسیحیت و هندو نیز ربا را منع می کنند به طوری که دریافت هر گونه بهره  ظالمانه ممنوع می کند. ربا مفاد یک جانبه و متصاعد بوده که به یک مفاد معین و ثابت سرمایه به گردش انداخته می شود و جهت تفریط آن که نقصان مفاد بوده پذیرفته نمی شود.

واژه های کلیدی: ربا، تحریم، اسلام، مسیحیت

مقدمه

ربا  از عمل های غیرانسانی، غیر اسلامی و غیر شرعی می باشد که از قدیم تا به امروز در بین مردم متاسفانه رایج می باشد. این پدیده نه تنها در اسلام بلکه در ادیان دیگر از جمله در مسیحیت نیز ممنوع شده است. چون انسان ها طبیعتا به دنبال این هستند که بیشترین سود را در وقت کم به دست بیاورند. به همین خاطر است که این پدیده نه تنها از بین نرفته بلکه روز به روز زیاد شده است. زیادترین ضربه اقتصادی را طبقه محروم و محتاج می بینند. موضوع ربا در بین ملت های مختلف از قدیم الایام وجود داشته است هرچند آنان در نوع میزان و حرام بودن آن دیدگاه های متفاوت داشتند و حرام بودن ربا را به معتقدات خرافات انسان های ابتدایی ارتباط می دادند، سپس ادیان بزرگ آسمانی دستورات و نصایح ارزنده ای را راجع به ربا به ارمغان آورده اند.

ربا در ادیان الهی

ربا در تمام ادیان الهی از جمله در یهودیت، مسیحیت و همچنان در اسلام یک عمل ناروا شمرده می شود، چون ما می خواهیم تحریم ربا را در اسلام و مسیحیت مورد بررسی قرار بدهیم از این  رو از دین یهودیت صرف نظر کرده ربا را در مسیحیت و اسلام مطالعه می کنیم تا مشابهت ها و تفاوت هایی احکام ربا در اسلام و آیین مسیحیت روشن گردد.

۱٫  تحریم ربا در اسلام

الف)  قرآن:‌

خداوند(ج)، هیچ چیز را بیهوده حرام نمی کند و هیچ چیز را بدون حکمت حلال نمی کند. تمام موجودات را  از روی قاعده و میزان خلق کرده است و قانون هایش دقیق و حساب شده است. در اسلام بار بار در مورد تحریم ربا، آیه های زیادی بیان شده است و آیه های متعدد درباره تحریم ربا بیان شده است که درین جا چند تا از آن اشاره شده است.

  1. «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا الرِّبَا أَضْعَافًا مُّضَاعَفَةً ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»آل عمران/۱۳۰ ای کسانی که ایمان آورده اید! ربا (و سود پول) را چند برابر  نخورید! از خدا بپرهیزید تا رستگار شوید.
  2. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ بقره/۲۷۸ ای کسانی که ایمان آورده اید! از مخالفت با فرمان خدا بپرهیزید، و آنچه از (مطالبات) ربا باقی مانده، رها کنید اگر ایمان دارید.
  3. ((فَإِن لَّمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ ۖ وَإِن تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ))بقره/۲۷۹ اگر (چنین) نمی کنید، بدانید خدا و رسولش، با شما پیکار خواهند کرد، و اگر توبه کنید، سرمایه های شما، از آن شماست(اصل سرمایه بدون سود) نه ستم می کنید و نه ستم بر شما وارد می شود. چنین تعبیر تندی در هیچ آیه از قرآن درباره هیچ گناهی از گناهان وارد نشده و نشان می دهد که رباخواری از دیدگاه اسلام تا این حد خطرناک و پرمفسده است.

((الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ۚ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا ۗ وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا ۚ فَمَن جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَانتَهَى فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ ۖ وَمَنْ عَادَ فَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ)) بقره/۲۷۵ کسانی که ربا می خورند، در قیامت بر نمی خیزند مگر مانند کسی که بر اثر تماس شیطان، دیوانه شده(و نمی تواند تعادل خود را حفظ کند، گاهی زمین می خورد، گاهی به پا می خیزد) این، به خاطر آن است که گفتند: داد وستد هم مانند ربا است و تفاوتی میان آن دو نیست). در حالی که خدا بیع را حلال کرده، و ربا را حرام( زیرا تفاوتی میان آن دو نیست). در حالی که خدا بیع را حلال کرده، و ربا را حرام! (زیرا فرق میان این دو، بسیار است) و اگر کسی اندرز الهی به او رسد، و ( از ربا خواری) خودداری کند، سودهایی که در سابق(قبل از نزول حکم تحریم) به دست آورده، مال اوست، و این حکم گذشته را شامل نمی گردد و کار او به خدا واگذار می وشود وگذشته او را خواهد بخشید. اما کسانی که بازگردند(و بار دیگر مرتکب این گناه شوند)، اهل آتش اند؛ و همیشه در آن می ماند.

  1. يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِبقره/۲۷۶ خداوند ربا، را نابود می کند و صدقات را افزایش می دهد! و خداوند، هیچ انسان ناسپاس گنهکاری را دوست نمی دارد.
  2. ۵٫ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَتَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِّنكُمْ وَلاَتَقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا نساء /۲۹ ای کسانی که ایمان آورده اید! اموال یکدیگر را به باطل(و از طرق نامشروع) نخورید مگر اینکه تجارتی باشد که رضایت شما انجام گیرد، و خودکشی نکنید! خداوند نسبت به شما مهربان است.
  3. وَأَخْذِهِمُ الرِّبَا وَقَدْ نُهُوا عَنْهُ وَأَكْلِهِمْ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِۚ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا)) نسا/۱۶۱ و همچنین به خاطر رباخواری در حالی که از آن نهی شده بودند و خوردن اموال، مردم به باطل و برای کافران آن ها عذاب دردناکی آماده کرده ایم.

ب)‌ روایات

۱٫ قال رسول الله (ص)‌ :‌ لعن الله آکل الربا و موکله وشاهدیه وکاتبه ،  خداوند ربا خوار و ربا دهنده وشاهدان بر آن ونوسنده عقد آن را لعنت و نفرین کرده است. (جامع الترمذی، ۱۷۷۲)‌

۲٫ قال رسول الله (ص)‌ :‌ اجتنبوا السبع الموبقات، قالوا وماهن یا رسول الله؟ قال الشرک باالله والسحر وقتل النفس التی حرمه الله الا بالحق وآکل الربا وآکل مال الیتیم و تولی یوم الزحف وقذف المحصنات الغافلات المومنات. از هفت گناهان بزرگ که هلاک کننده است،‌ پرهیز کنید،‌ گفتند یا رسول الله آنها چیست؟  فرمود شریک برای خدا قرار دادن،‌ سحر وجادو گری، وکشتن انسان به نا حق که کشتن انسان حرام است،  مگر به حق باشد و ربا خواری وخوردن مال یتیمان و فرار کردن از جهاد در روز حمله به دوشمن ومتهم ساختن زنان پاک دامن نا آگاه ومومن به زنا،‌ (الفقه الاسلامیه و ادلته،‌ ص۳۶۹۸)

۳٫ قال رسول الله (ص)‌ :‌ اذا ظهر الزنا والربا فی قریه فقد احلوا بانفسهم عذاب الله ،  وقتی زنا کاری و ربا خواری در قریه آشکار شود مردم آن قریه خود شان عذاب خدا را برای خود فراهم ساخته است. (دیدگاه های فقهی معاصر، ۵۲)

۴٫ قال رسول الله (ص)‌ :‌ من اخذ الربا وجب علیه القتل وکل من اربا وجب علیه القتل،‌ هرکسی ربا بگیرد کشتنش واجب است و هرکس ربا بدهد کشتن اش واجب است. (تفسیرقمی،‌ ۹۳)

۵٫ قال رسول الله (ص)‌ :‌ من اکل الربا ملاء الله بطنه نار جهنم بقدر ما اکل. خداوند در روز قیامت شکم ربا خوار را به اندازه ربا که خورده است، از آتش جهنم پر می کند. (سفینه البحار، ۵۰۷)

۶٫ علی (ع)‌  اذا اراد الله بقریه هلاکا ظهر فیما الربا،  زمانی که خداوند بخواهد مردم را نابود کند ربا د رمیان شان رواج پیدا می کند. (مجمع البیان،‌۳۹۰)

ب) تحریم ربا در مسیحیت

آیین مسیحیت از سه منبع عمده سرچشمه می گیرد.

  1. انجیل به ویژه کتاب بشارت و تعلیمات حضرت مسیح(ح)
  2. احکام کلیسا که بعد از حضرت مسیح، کلیسا به نهادی سازمان یافته تبدیل شد، سخنان حضرت مسیح به تنهایی پاسخ گوی تمام پیش­آمدها نبود.
  3. پژوهشگران علوم دینی که به تبیین مبانی الهیات مسیحی بر اساس اصول اخلاقی فلسفه افلاطون و ارسطو پرداختند.

حال به بررسی ربا در این منابع می پردازیم.

عهد جدید در سه مورد و عهد عتیق در چهار مورد به موضوع ربا اشاره کرده است، مانند:

  1. اما شما، دشمنانتان را دوست بدارید و به آنان خوبی کنید، قرض بدهید و نگران پس گرفتن نباشید. در این صورت پاداش آسمانی شما بزرگ خواهد بود، زیرا همچون فرزندان خدا رفتار­­­کرده اید، چون خدا نیز درباره حق شناسان و بدکاران مهربان است.
  2. اگر به یکی از افراد قوم خود که محتاج باشد، پول قرض دادی، مثل رباخوار رفتار نکن و از وی سود نگیر.
  3. اگر یکی از هم نژادان اسرائیلی تو فقیر شد، وظیفه تو است که به وی کمک کنی. پس از وی دعوت کن تا به خانه تو بیاید و مانند مهمان با تو زندگی کند. از وی هیچ سود نگیر، بلکه از خدای خود بترس و بگذار برادرت با تو زندگی کند. برای پولی که به وی قرض می دهی سود نگیر و بدون منفعت به وی خوراک بفروش.
  4. وقتی به برادر اسرائیلی خود پول، غذا یا هر چیز دیگری قرض می دهید، از وی بهره نگیرید. از یک غریبه می توانید بهره بگیرید اما نه از یک اسرائیلی. اگر این قانون را رعایت کنید خداوند زمانی که وارد سرزمین موعود شوید به شما برکت خواهد داد.
  5. ای خداوند، چه کسی می تواند به خیمه تو وارد شود؟ چه کسی می تواند در خانه مقدس خداوند، به خیمه تو وارد شود؟ چه کسی می تواند در خانه مقدست بماند پول قرض دهد اما سود آن را نگیرد و از گرفتن رشوه برای دادن شهادت بر ضد بی گناه خودداری کند. چنین شخصیتی همیشه پایدار خواهد ماند.

۲٫ احکام کلیسا

این احکام به وسیله شوراهای جهانی مسیحیت، پاپ ها صادر شده است. برای نخستین بار شورای آرل در سال ۳۱۴ میلادی و به دنبال آن شورای نیسا در سال ۳۲۵ میلادی و شورای لائودیسیا در سال ۳۷۲ میلادی ربا را تحریم کردند. نخستین حکم کلیسا درباره ممنوعیت ربا مربوط فتواهای پاپ لئو قدیس کبیر پاپ به فتواهای پاپ لئو قدیس کبیر پاپ در سال های ۴۶۱-۴۴۰ میلادی است.

واپسین فتواهای پاپ در تحریم ربا در سال ۱۷۴۵ میلادی به وسیله پاپ بنه به دیکت صادر شد. در این بین کلیسای کاتولیک همواره مخالفت خود با رباخواری را در عمل نشان داده است، هر چند شدت تاکید بر حرمت ربا در طول زمان متفاوت بوده است. کلیسا ابتدا  فقط روحانیون مسیحی را از رباخواری منع می کرد اما به مرور زمان نخستین شورای کارتیج در سال ۳۴۵ میلادی افراد غیر روحانی را نیز از دریافت ربا منع کرد.

۳٫آموزه های آکویناس قدیس(۷۴-۱۲۲۵)

سومین عامل اثر گذار در دیدگاه ضد ربوی کلیسا برگرفته از تربیت یافتگان مدرسی قرون وسطی به ویژه افرادی مانند توماس آکینواس قدیس است که از بزرگترین فیلسوفان مدرسی آن دوران بوده و هم تراز با فیلسوفانی مانند: افلاطون، ارسطو، کانت و هگل شمرده می شد. وی کامیاب شد تا پدران کلیسا را متقاعد کند که مبانی فلسفی کلیسا را باید بر اساس دیدگاه های ارسطو بنا گذاشت به این ترتیب، توماس قدیس به احیای دیدگاه های ارسطو درباره ربا پرداخت هر چند یونانی ها و رومی ها حرمت یا کراهتی برای دریافت بهره قائل نبودند، اما افلاطون از ربا بیزار بود و در مدینه فاضله مورد نظر وی هیچ گونه معامله اعتباری جز بر مبنای دوستی و برادری جایز نبود، و به صراحت هر گونه قرض همراه با بهره را نهی می کرد.

ج) دلایل حرمت ربا در اسلام

یکی از مسائلی که درباره ربا مطرح است، فلسفه تحریم آن است. این مسئله مورد توجه و اندیشه وران مسلمانان بوده است. هر گاه مسلمانان قانون و شریعت اسلام را در مورد ربا درک کنند، خیر و برکت را در همه امورات اجتماعی، اقتصادی و … زندگی دینی و دنیایی را بدست می آورد.

«هشام بن حکم از امام صادق(ع) درباره علت تحریم ربا پرسید، امام فرمود اگر ربا حلال بود، مردم تجارت و معامله ها را که به آن احتیاج دارند ترک می کردند. پس خداوند ربا را حرام کرد تا مردم از حرام به سوی حلال و از ربا به سوی تجارت و دادو ستد امام رضا(ع) در پاسخ نامه محمد بن سنان نوشتند علت تحریم ربا این است که خداوند عزوجل، از ربا نهی کرد چون مایه تباهی است زیرا انسان اگر یک اموال درهم را با دو درهم بخرد، بهای یک درهم، یک درهم است؛ بهای درهم دیگر به ناحق است. پس خرید و فروش ربوی در هر حال برای فروشنده و خریدار باعث خسارت است.

خداوند عزوجل، ربا را بر بندگان حرام کرد، زیرا باعث نابودی اموال است و علت تحریم ربا در نسیه، از بین رفتن کارهای نیک و نابودی اموال و گرایش مردم به سودجویی و رها کردن قرض است و حال آنکه قرض از کارهای نیک است و نیز ربا سبب فساد و ظلم و از دست رفتن ثروت ها است، وقتی اسلام با شدت هرچه تمامتر با ربا و رباخواران به مبارزه برمی خیزد مسلما مصلحت انسانی را از جهات اخلاقی، اجتماعی و اقتصادی رعایت نموده و می خواهد جامعه اسلام و دور از هر گونه انحرافات را به وجود بیاورد.

بسیاری از علما در مورد ربا وجه های زیبا گفته اند که تحقیقات و علوم جدید نیز آن ها کشف و بر اهمیت آن ها افزوده و برخی نکاتی را که امام فخر رازی بیان نموده، موارد ذیل رو آورده اند:

  1. ربا موجب اخذ مال دیگران به طور رایگان و بلاعوض می گردد، چون کسی که یک افغانی می دهد در مقابل دو افغانی از طرف می گیرد، در مقابل یک افغانی که به دست می آورد چیزی پرداخت ننموده است؛ مال انسان که مورد نیاز او است از نظر اسلام دارای احترام به سزایی است تا جایی که پیامبر گرامی می فرماید: « احترام مال انسان، احترام خون اوست».
  2. عادت کردن و اتکا بر رباخواری موجب روگردانی از کسب و کار و تعطیل مشاغل حیاتی در جامعه خواهد شد، چون وقتی شخصی بتواند بدون تحمل رنج فقط با انعقاد یک قرارداد به پول و مال فراوان دست یابد دیگر حاضر نیست به کارهای مشکل و پر زحمت صنعتی، تجاری، کشاورزی و غیره تن در دهد و این امر باعث خواهد شد که مردم از اشتغال به کسب های مفید و کارهای ثمربخش دوری نمایند و در نتیجه نظام جامعه دچار اختلال می گردد و مصالح آن که بر اساس تجارت، صنعت و مهارت های حرفه ای است با خطر مواجه خواهد شد و مسلما از لحاظ اقتصادی این موضوع مورد تایید و فلسفه آن قابل تحسین است.
  3. رباخواری موجب از بین رفتن نیکوکاری و داد وستد بین مردم از طریق قرض الحسنه خواهد شد. وقتی ربا حرام باشد و مردم اجازه نداشته باشند در مقابل چیزی که به عنوان قرض می دهند بیشتر از این را پس گیرند، مردم به قرض الحسنه عادت می کنند و با طیب خاطر به نیازمندان قرض می دهند و اصل قرض را پس می گیرند اما اگر ربا حلال می شد مردم در اثر نیاز ناچار می شدند که به دو برابر و بیشتر قرض بگیرند و این امر باعث از بین رفتن کمک، همکاری، خیر و احسان در بین مردم می شد. البته این نکته از جنبه اخلاقی کاملا مورد تایید می شد.
  4. اکثر کسانی که قرض می دهند از طبقه ثروتمندان و آنانی که وام می گیرند جزء مستمندان و فقرا هستند. چنانچه عقد ربا از طرف شرع جایز می شد به معنای  این بود که ثروتمندان حق دارند به میل خود، فقیران را استثمار نمایند و مسلما این امر با رحمت الهی که ارحم الراحمین است سازگار نیست. این نکته زیان جنبه اجتماعی ربا را مدنظر قرار داده که در اثر رواج آن دامن گیر جامعه می شود و معنای آن این است که ربا استعمار ضعفا و مکیدن خون فقرا و تقویت اغنیا، می باشد. در نتیجه ثروتمند، ثروتمندتر و فقیر، فقیرتر می گردد. طبقه ای به حساب طبقه ی دیگر از هر امکاناتی برخوردار خواهد شد و این امر باعث بوجود آمدن کینه و عداوت در بین افراد جامعه و روشن شدن آتش دشمنی و اختلاف خواهد شد. خطراتی که از جانب ربا و ربا خواران متوجه سیاست و حکومت و امنیت محلی و دولتی در عصر حاضر گردیده است،گواه بر این امر می باشد.
  5. ربا سبب قطع رابطه میان سرمایه و کار می شود. چون در ربا سرمایه بدون زحمت و کار بدست می آید، در حالی که در اسلام همیشه تاکیید زیاد روی کار صورت گرفته است.
  6. ربا سبب از بین رفتن کارهای نیک از قبیل دستگیری بینوایان، همدری و … می شود. چون انسانان رباخوار همیشه در فکر نفع شخصی می باشد و دیگر کارهای خیرخواهانه کدام ارزشی ندارد.
  7. از همه مهمتر ربا سبب رکود اقتصادی می شود، چون ربا فعالیت های اقتصادی را کمتر می کند. بیکاری افزایش پیدا می کند و سرمایه گذاری متوقف می شود، تولی کاهش می یابد و مردم قدرت خرید کالا را ندارند که این همه عوامل سبب رکود اقتصادی می شود.

د) فلسفه تحریم ربا در مسیحیت

از بررسی منابع مسیحی درباره ربا شامل انجیل، احکام کلیسا و آثار مکتوب پدران و اصحاب مدرسی فلسفه یونانی، می توان دست کم به ۱۰ استدلال درباره تحریم ربا از طرف اصحاب کلیسا اشاره کرد که در این قسمت به ذکر چند نمونه از آن پرداخته می شود.

  1. رباخواری بر خلاف آموزه های مسیح است. اگر چه عبارت گوسپل به طور متفاوتی قابل تفسیر است، اما عدم صراحت در نهی ربا نمی تواند این حقیقت را کتمان کند که قرض دادن پول در برابر بهره بدترین نوع کسب درآمد است.
  2. در نسخه های گوناگون انجیل قرض به شدت محدود شده است، به طوری که حتی دریافت وثیقه  رهن به وسیله قرض دهنده نیز منع شده است. در کتاب خروج انجیل این محدودیت چنین بیان شده است: (اگر لباس وی را گرو گرفتی، پیش از غروب آفتاب آن را به وی پس بده)
  3. ربا در اندیشه ارسطو نیز نهی شده است. هنگامی که اصحاب کلیسا تحت تاثیر آموزه­های ارسطو تمایز بین اقتصاد طبیعی  اکتساب غیرطبیعی پول را پذیرفتند، علم اقتصاد به صورت مجموعه قوانینی شناخته شد که باید صحت اخلاقی فعالیت­های اقتصادی را تضمین کند. به باور ارسطو، پول ابزار تسهیل کننده انجام معامله های مشروع و بر روی کالاهای طبیعی به منظور کسب مطلوبیت برای مصرف کننده است. از این جهت، پول عقیم است. ربا منفورترین نوع ثروت است که فرزند ناخواسته ای را که جزء هدف های طبیعی پول نیست، پدید می آورد. پول به منظور تسهیل مبادله ها پدید آمده است نه افزایش ثروت. از بین انواع روش های کسب ثروت، رباخواری غیرطبیعی ترین روش ممکن است.
  4. توماس آکینواس قدیس، دیدگاه ارسطو را با دکترین قوانین رومی در می آمیزد که بر اساس آن کالاها به دو گروه کالاهای قابل مصرف و غیرقابل مصرف تقسیم می شوند، چنانکه فردی بخواهد کالای مصرفی را مستقل از استفاده آن بفروشد، مانند آن است که یک چیز را دو بار فروخته باشد یا حتی چیزی را که وجود ندارد، بفروشد که این امر همانا ارتکاب گناه و بی عدالتی است. از آنجایی که استفاده درست از پول، مصرف آن است، طبیعی است که دریافت بهره بابت قرض مجاز نباشد.
  5. دیدگاه دیگر ناظر به این است که ربا عدالت طبیعی را نقض می کند. هنگامی که پولی قرض داده می شود و قرض گیرنده با آن کالایی را خریداری می کند، مالکیت آن کالا و منافع حاصل از آن به قرض گیرنده انتقال می یابد. چرا بستانکار باید در برابر منافع آنچه اکنون در مالکیت دیگری قرار دارد، وجهی را مطالبه کند؟ این امر به مثابه تعدی به کسی است که پول خود را در مصارف سودآور به کار گرفته و سودی به دست آورد.
  6. توماس قدیس همچنین ربا را به علت پدید ساختن نابرابری و نقض عدالت محکوم می کند. انجیل به دنبال سرزنش و نکوهش ربا نسبت به رسیدگی فقیران، زنان بی سرپرست و یتیمان سفارش کرده و قرض دادن رایگان و بدون چشم داشت به آن ها را تشویق کرده است. حرمت ربا با اندیشه (قیمت عادلانه) که در اخلاق ارسطویی به آن اشاره شده است، هم پیوند است.
  7. بر اساس دیدگاه های قرون وسطا، شخص ثروتمند با دریافت بهره یک عاید بدون زحمت را از شخص بینوایی دریافت می کند. کار یک فضیلت مثبت است که سود و رشد اقتصادی مترتب بر آن قابل توجیه است. به گفته انجیل تا آخر عمر به عرق پیشانی­ات نان خواهی خورد و سرانجام به همان خاکی باز خواهی گشت که از آن گرفته شده­ای؛ زیرا تو از خاک سرشته شده ای و به خاک هم برخواهی گشت.

نتیجه

هر چند ربا در اسلام و مسیحیت ممنوع قرار داده شده و تحریم ربا دارای شباهت هایی نیز می باشند، اما آیین مسیحیت نتوانست که در این امر پا برجا بماند. با اینکه مجازات سخت نیز برای ربا خواران در نظر گرفته بودند. چون نسخه های انجیل زیاد مورد تحریف قرار گرفت و یک منبع شفاف و واضح وجود ندارد و اگر انجیل در نظر گرفته شود که عهد جدید و عتیق شامل آن است در مورد ربا تضادهایی وجود دارد و به همین قسم احکام کلسیا که کتاب انجیل را توسعه می داد در جریان، بسیاری از چیزها را در کتاب انجیل کم و زیاد کردند و یا در دوران رنسانس و ظهور اصلاح طلبان به سرکردگی « لوتر وتزوینگل» با اخذ ربا موافقت کردند، در حالیکه قرآن کریم ازین همه پاک و مبرا می باشد. به همین دلیل حرمت ربا تا به امروز در دین مقدس اسلام پا برجاست و همه مسلمین به آن پابند هستند.

منابع

  1. قرآن کریم
  2. . جامع ترمذی، ابواب البیع، حدیث ۱۲۰۶ حدیث ۱۷۷۲
  3. وهبه الذهیلی، الفقه الاسلامیه وادلته ،  دارالفر دمشق۱۴۱۷، ج۵، ص۳۶۹۸
  4. فقه السنته، سید سابق، ترجمه محمود ابراهیمی، ج۴، ص۲۵۹
  5. دکتور یوسف قرضاوی،‌ دیدگاهای فقهی معاصر،‌ ج۲،‌ ترجمه دکتور احمد نعمتی،‌تهران احسان۱۳۸۹، ص۵۲
  6. یاری پور، داود، فصلنامه علمی تربیتی پژوهش اقتصاد اسلام:۹۸
  7. یاری پور داوود منظر مهدی، فصلنامه علمی پژوهشی اقتصاد اسلامی، سال نهم، شماره۳۶، زمستان ۱۳۸۸
  8. تفسیرکبیر،  فخر رازی، جلد۷
  9. روایات ابن الحکیم، تفسیر فخر رازی:۴
  10. بخش فرهنگی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،  پیشنه تاریخی ربا، درقران و سنت،‌ انواع ربا، فرار از ربا، قم بستان کتاب۱۳۸۱
  11. علی ابراهیم قمی،‌ تفسیر قمی،  قم،  موسسه دارالکتاب، چاپ۱۴۰۴ ،  ج۱ ص۹۳
  12. عباس قمی،  سفینه البحار، تهران فراهانی،‌ چاپ ۱۳۶۳، ص۵۰۷
  13. طبرسی،  مجمع البیان، تهران، فراهانی ۱۳۵۰، ص ۳۹۰

۵) بررسی تاریخچه صنعت درافغانستان

نگارش: میرزاحسین نیکزاد  و نورالله خالقیار

چکیده

دراین تحقیق ابتدا به تاریخ توسعه و تکامل صنعت از دورترین دوران تا به امروز پرداخته شده است. طوریکه می دانیم، امروز پیشرفت صنایع یکی از شاخص های اساسی توسعه و تکامل در جهان مدرن محسوب می شود و میزان پیشرفت آن جایگاه هر کشور را در شمار کشورهای توسعه یافته مانند کشورهای بزرگ صنعتی و اقتصادی G8 و یا G20 تثبیت می نماید. فیصدی سهم صنایع در تولید ناخالص داخلی یکی از شاخص های سنجش آن می باشد. البته باید گفت که فرایند انکشاف صنایع مانند هر پدیده ی دیگر از یک نقطه آغاز شده و به شکل تدریجی پروسه تکامل را تا این حد پیموده است و این انکشاف توسط دولت ها بر اساس سیاست های اقتصادی و در چوکات سیاست صنعتی و در مراحلی معین توام با سیاست های حمایوی protectionism (به مجموعه تدابیر و تمهیداتی اطلاق می شود که دولت برای حمایت از محصولات ملی در مقابل رقابت محصولات خارجی در پیش می گیرد)، انجام شده است.

واژه های کلیدی: انرژی، کارخانه، تولیدانبوه، تخصص گرایی وکار اجرتی.

مقدمه

یکی از بخش های مهم اقتصاد هرکشور را بخش صنعت تشکیل می دهد. صنایع و تولیدات در واقع آمیختن و ترکیب کردن مواد طبیعی جهت استفاده بهینه وکارا از عوامل تولیدی با هدف ایجاد رفاه وآسایش جامعه می باشد. هرچه بخش صنعت پیشرفته تر وکاراتر باشد،کشور پیشرفته ودرآمد ملی و سرانه به موازات آن بالاتر و دسترسی به امکانات صحی، فرهنگی وآموزشی بیش ترخواهد بود. افغانستان نظر به موقعیت جغرافیایی خود پرورشگاه تمدن هایی چون یونانیان، چین وهند باستان، عرب ها و مصریانبوده ‌است. با ورود ابزار مهارت تولید این خطه خود به تمدن آغاز نمود. که یکی از کانون تمدن بشری تمدن آریایی ها می‌باشد ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ در ﺣﺪود ﺳﻪ ﻫﺰار ﺳﺎل ﻗﺒﻞ از ﻣﯿﻼد ﻣﺴﯿﺢ در اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎن زراﻋﺖ وآﺑﯿﺎری ﭘﯿﺸﺮﻓﺘﻪ، ﺷﻬﺮﻫﺎی با شکوه، ﻗﺪرﺗﻤﻨﺪ و پرﻧﻔﻮس وﺟﻮد داﺷت . در ﻫﺰار ﺳﺎل اول ﻗﺒﻞ از ﻣﯿﻼد ﺻﻨﺎﯾﻊ دﺳﺘﯽ، ﻣسکوکا ت، ﻃﺐ، ﻧﺠﻮم، ﻧﺴﺎﺟﯽ و ﻓﻠﺰکاری وﺟﻮد داﺷﺖ، که ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﯽ از ﺳﻄﺢ ﺑﻠﻨﺪ ﭘﯿﺸﻪ وری آن زمان را می نماید . صنایع افغانستان در زمان باختریان کوشانیان تیموریان و غزنویان رونق بیشتر داشت. هکذا تمدن کشورهای همسایه نیز در انکشاف صنایع این کشور علاوه گردیده ‌است. چنانچه تمدن هخامنشیان، ساسانیان، سامانیان، تیموریان، مغلیان هند ، بریتانیا، چین، سمرقند در توسعه صنایع افغانستان جایگاه خاص خود را داشته‌ است. در حالت کنونی صنعت به سه قسمت صنایع دستی، صنایع خفیفه و صنایع ثقیله تقسیم می شود. که در هر بخش وزارت خانه فعالیت داشت. حال سوال اصلی این است که رشد صنعت در تاریخ افغانستان چگونه رخ دادکه زندگی اجتماعی بشر را با دگرگونی عظیم تری روبرو ساخت؟

تحقیق حاضرمی کوشد موضوع را در سه بخش مطرح سازد. بخش اول تاریخچه صنعت در افغانستان، بخش دوم رشد صنعت در زمان پادشاهان(امیران)، بخش سوم صنایع دستی افغانستان

الف) تاریخچه صنعت در افغانستان

صنایع هنری هویت ملت ها و چگونگی سلاطین افغانستان را معرفی می‌کند. خانم گالینه پوگاچینکوا محقق روسی در سال ۱۹۶۳ صنایع افغانستان را به سه بخش تنظیم نموده ‌است: گریکوباختر، دوره طلائی قرون وسطی، دوره درخشان هرات، افغانستان نظر به موقیعت خاص جغرافیایی خود مرکز تمدن‌های عظیم بشری بوده ‌است. یکی از این خصوصیات راه و توقف گاه های راه ابریشم بوده است. موجودیت چنین راه بزرگ تجارتی جهانی باعث آن گردید تا این کشور پیوند تمدن های هند، چین، اروپا، اعراب و بالاخره انگلیس گردد. شاهان که درین کشور فرمان روایی کردند و به نشر تمدن‌های شان پرداختند، ازاختلاط این تمدن‌ها استفاده می کردند. آریایی ها در صنعت کشاروزی، یونانیان در صنعت معماری، صنعت ضرب سکه و مجسمه سازی، کوشانیان در صنعت ظریفه حکاکی، سنگ تراشی، کشاورزی تیموریان و سایر دولت های قرون وسطی در معماری شرقی کاشی کاری، نقاشی،­ گنبد سازی، مدارس، ارگ سازی، راه سازی، کتاب و میناتوری شاهنامه و شعر سرائی موسیقی و غیره شهرت داشتند. تمدن آریایی ها به حیث کانون پنجم تمدن بشری شناخته شده‌است. بخدی از زمان ظهور زردشت الی ورود عرب ها شهرت جهانی داشت. صنایع ظریفه در زمان کوشانیان انکشاف زیادی نموده بود. آثاری که درسال ۱۳۵۸از طلاتپه و آی خانم بدست آمده‌است بنام گنج باختر شهرت دارد. تیموریان در معماری، کشاورزی، نقاشی مدرسه سازی شهرت داشت. در عهد غزنویان صنایع دستی به بلندترین مدارج پیشرفت وانکشاف خود رسیده بود خصوصاً در عهد امپراطوری سلطان محمود غزنوی افغانستان مرکز علم و صنعت منطقه گردیده بود صنایع معماری، کاشی و منسوجات ، زرگری، حجاری به اوج ترقی رسیده بودند. صنعت اسلحه سازی خصوصا شمشیر و خنجر آبدار در زمان سلطنت غوریانشهرت به سزایی کسب نموده بود.  منار جام و مسجد جامع هرات نیز توسط غوریان اساس گذاشته شد بعداً ذریعه تیموریان هرات ترمیم وتغییر شکل یافت. روضه حضرت علی در مزارشریف ومسجد ابو نصر پارسا در بلخ در ایام تیموریان اعمار گردید. در ایام شاهنشاهی درانی توجه به صنایع تولید اسلحه جنگی و معماری مبذول گریده بود. در عصر بابریان کانال کشی و باغداری رونق خوب داشت. باغ شهر آرا و باغ بابر از آن زمان باقی‌مانده‌است. درقرن ۱۸افغانستان در گیر و دار جنگ بود. صنایع دستی تربیه کرم ابریشم و بافت پارچه‌های ابریشم، بافت قالین، نمد وغیره انکشاف نموده بود. در اواخرقرن نوزدهم تعمیر ماشین خانه کابل (فابریکه حربی) اعمارگردید که بصورت منظم به تولید اشیای مختلف می‌پرداخت ازجمله صنایع اسلحه سازی، ضرب سکه، حکاکی، بوت دوزی، بافت انواع پارچه جات مشغول بود. دراوایل قرن بیستم علاوه بر پیشرفت صنایع ماشینی به صنایع دستی نیزتوجه جدی مبذول گردید. صنایع دستی مثل قالین بافی، گلیم بافی، شال بافی وصنایع نساجی دستی دیگر مثل بافتن پارچه‌های پنبه ئی، پشمی، ابریشمی، حجاری ونجاری، معماری وغیره دولت توجه زیادی داشت. در سالهای ۱۳۰۵-۱۳۰۶ غرض تشویق تکه‌های داخلی و منع پوشیدن البسه خارجی از طرف دولت اعلان گردید. که در این صورت صنایع نساجی دستی انکشاف خوبی نمود فابریکه‌های نساجی کابل ، جبل سراج و دستگاه های انفرادی صنعت گران دستی در مزارشریف، بغلان ،کندز، بدخشان، کندهار، جلال آباد، کاشی کاری استالف، جوراب، دستکش و جاکت هزارجات و غزنی کسب موفقیت نموده بود. درسال های پس از ۱۳۴۰ افغانستان از لحاظ تولیدات کشاورزی، صنایع دستی، روغن و شکر به یک کشور خودکفا تبدیل گردیده بود. درشمال افغانستان دستگاه‌های تولید تیل کشی، صابون سازی، تکه بافی، علافی و بافندگی فرش را در خانه‌های خود مروج ساخته بودند. صنایع ماشینی و دستی در زمان ظاهرخان رونق خوبی داشت در شهرکابل پارک های صنعتی کابل دارای ۲۸۱ فابریکه و در مجموع در تمام کشور ۵۲۰۰ فابریکه کوچک و بزرگ اعمار و بنا شده بود. فابریکه خانه سازی، پشمینه بافی خشت اختیف نساجی‌ها بوت آهو جاکت سازی پیروز سیلو مرکز دارای شهرت بود. علاوه برآن صنایع دستی مانند انتیک سازی ۴۲۰۰۰ مودل یا گونه، شیشه هرات، سرامیک استالف، دست دوزی غزنی و بامیان قالین شمال هزاران سیاح را بخود جلب نموده بود.

ب) رشدصنعت درزمان پادشاهان(امیران)

۱٫ رشد صنعت در زمان امیر شیر علی خان

امیر شیرعلی خان اولین پادشاهی بود کوشید تا در کشور تجارت، تولیدات کشاورزی و صنعت رشد یابد. انتشار نخستين نشريه به نام شمس النهار در دوران همین شاه صورت گرفت. مطبعه  لیتوگرافی، کارخانه توپ سازی، تفنگ سازی و باروت سازی ساخته شد. تولید سالانه (ماشین خانه کابل) بر طبق احصائیه میر غلام محمد غبار مولف “افغانستان در مسیر تاریخ” یکصد و چهار توپ جلو پر و دنباله پر صحرا، توپ طاهری، توپ بزرگ استحکام قلعه، ماشیندار و ۲۵۰۰ تفنگ نوع هنری مارتین، تفنگ ۳۰۳ بور، تفنگ بغل پر، تفنگ ۱۲ تکه، تفنگ پنج تکه، جاغر دار، تفنگ دومیله شکاری، خنجر، کارد، چاقو، باروت، کارتوس، پتاقی، توپ و تفنگ فیوز برنجی و چوبی بود. هکذا تولیدات زراعتی بلند رفت و  در عرصه  سرمایه گذاری خصوصی و دولتی پا  نهاده شد.

 

۲٫ رشد صنعت در زمان عبدالرحمن خان

عبدالرحمن در ۲۰ سال سلطنت خود به اصلاحات دولتی، رشد سرمایه داری، توسعه تجارت کوشید. بیمارستان ابن سینا و نخستین آب آشامیدنی صحی  بنا شد. تصدی‌های رسمی تجاری تشکیل شد. صادرات­پوست قره قل، بادام، پسته، چوب و سنگهای معدنی به خارج کشور آغاز گردید. استخراج معادن  با آلات و افزارهای ابتدایی آغاز شد. صنایع دستی و پیشه وری دوباره زنده شد. تقاضای بازارهای کشور بخصوص نساجی کرک، برک، بشرویه، قناویز، الچه، قالین، گلیم، پوستین و غیره  توسعه یافت. تولیدات کارخانه حربی کابل و کارخانه چرم گری در رشته‌های فلزکاری و تولید افزارهای چرمی، سبب ارتقای ظرفیت‌های  صنعت کاران و پیشه وران گردید. سکتور ساختمانی در این دوره گسترش یافت. اولین دسته موسیقی از هند داخل کشور شد. واردات تولیدات انگلیس آغاز شد.

۳٫ رشد صنعت در زمان حبیب الله خان

حبیب الله خان پادشاه ترقی پسند بود. در رشد معارف، تولیدات داخلی، تولیدات زراعتی، بناهای دولتی، رشد سرمایه داری، مساعی بخرج داد. هکذا غلامی  که حاصلات ننگین جامعه فئودالی بود از بین برده شد. موسیقی رشد یافت، مطابع جدید تیپوگرافی به کار انداخته شد. یک شرکت تولید موتر توسط درباریان ساخته شد. در همین وقت کارخانه چرمگری در کابل به سرپرستی متخصص انگلیس تاسیس گردید. این کارخانه چرم بوت،  موزه و سلیپر مورد نیاز برای اردوی افغانستان تهیه می‌نمود و هم در بازارهای کابل عرضه می‌کرد. در ۱۹۱۳ کارخانه پشمینه بافی کابل به قوای ۵۰۰ اسپ بخار بنیاد گذاشته شد و در ۱۹۱۴ به تولید آغاز کرد. این کارخانه در ابتدا سالانه برای ۵۰۰۰۰ سرباز تکه دریشی نظامی تولید می‌کرد و به بازار عرضه می‌کرد. فابریکه برق آبی جبل السراج در ۱۹۰۷ زیر ساخت قرار گرفت. برای نخستین بار در کارخانه حربی کابل باروت سفید یا باروت بی دود تولید شد. کشدین لین‌های تلفن کابل ـ ننگرهار و کابل ـ جبل السراج و… نیز در همین دوره صورت  گرفت. در ۱۹۱۱ میلادی شفاخانه ملکی کابل تاسیس شد. اعمار و ترمیم جاده‌ها روی دست گرفته شد. شمار کارگران دراین مقطه از ۱۵۰۰ به ۵۰۰۰ رسید. سیر صعودی افزایش کارگران در دوره ی سلطنت امیر حبیب الله خان نشاندهنده ی گسترش سرمایه گذاری در این دور است. (ایمل هاشور)

۴٫ رشد صنعت در زمان شاه امان الله خان

شاه امان الله توسط جنبش شاهی مشروطه به سر اقتدار آمد. او خود یک شخص ریفورم طلب بود می‌خواست خیلی به سرعت کشور را به مدارج ترقی رساند. در قدم اول ریفورم ها و قوانین را تصویب نمود تا زمینه رشد را آسان سازد. در سال ۱۹۲۲ قانون تشویق صنایع تصویب شد و شاه از راه رفورم مالیات، رشد صنایع را تشویق کرد. همچنین برای تقویت تولید،  قانون “تقاعد” وضع گردید. در این دوره مالکیت خصوصی تحکیم یافت. به علت  لغو گمرکات متعدد داخلی،  روند گسترش سرمایه داری تسریع شد. شرکت های تجارتی تنویرات، موتر، ادویه، رفقای افغان، اتحاد افغان، قمر و ضیا جرمنی تاسیس گردیدند. دولت موسسات تجاری به نام شرکت امانیه و شرکت ثمر، ساخت. از آنجایی که در افغانستان کالاهای خارجی مانع توسعه بیشتر صنایع داخلی می‌گردید، اقتصاد کشور به حالت بدوی باقی مانده بود. مملکت فاقد کارخانه‌های عمده،  خط آهن و کتله‌های وسیع کارگری بود. لذا حکومت امانیه در صدد راه اندازی کارخانه‌ها  و خط آهن برآمد و در لویه جرگه در ۱۳۰۷  هجری خورشیدی اعلان نمود که دولت برای تهیه یک کارخانه ترمیم طیاره‌ها کارهایی را روی دست گرفته ‌است و همچنان یک کارخانه دیگر جهت تولید باروت سفید ساخته خواهد شد. در این دوره با دو شرکت  آلمانی و فرانسوی قراردادهایی بسته شد که بر بنیاد آن قرار بود از جنوب به شمال افغانستان در مدت ده سال خط آهن احداث شود.کشیدن تمدید لین تلگراف و تلیفون بین مرکز و ولایات کشور زیر دست گرفته شد. ستیشن‌های برق در پغمان، جلال آباد و کندهار زیر کار گرفته شدند. به کارخانه‌های چرم گری، باروت سازی، کارخانه‌های  سمنت و تولید گوگرد انرژی برق داده شد؛ کارخانه‌های ترمیم موتر و پرزه سازی، صابون، عطریات، نختابی و پارچه بافی، نجاری و یخ سازی، پنبه و روغن کشی در کندهار،  مزارشریف و هرات تاسیس شدند. همچنان در این دوره قرار بود تا کارخانه‌ها و سرمایه گذاری‌های ذیل روی دست گرفته شوند: قندسازی، نساجی نخی و جیم، دکمه سازی، حفظ میوه، مسکه و پنیر سازی، آبکشی و تیل خاک کشی، پوسته هوایی بین المللی کابل و مزار با اتحاد جماهیر شوروی، ایران و ترکیه در برنامه دولت قرار گرفت؛  بند آب غازی و بند سراج غزنی تکمیل شد و بستن بند آب چمکنی و تکمیل نهر رزاق روی دست گرفته شد؛  به منظور انعقاد قراردادهایی معادن لاجورد بدخشان، نفت هرات و ایجاد یک کارخانه ذوب آهن و توسعه معادن آهن، زغال سنگ، گوگرد، سرب، ابرک، تباشیر، مرمر و گِل سفید برنامه‌های روی دست گرفته شد و دوخت لباس از تکه‌های ساخت کشور برای کارمندان دولت اجباری گردید. سیستم نوین مسکوکات در دوره ی امانی شکل گرفت و در اخیر این دوره پول کاغذی به وجود آمد. پایتخت توسط تلگراف با مراکز بزرگ بین المللی وصل شد. در عرصه­ی صنایع، سیاست امان الله خان ادامه­ی سیاست گذشته بود. این سیاست مبنی بر تاسیس کارخانه‌های عصری با سرمایه­ی دولت بود.

در دوره سلطنت شاه امان الله بخش خصوصی آمادگی‌های لازم برای سرمایه گذاری در عرصه صنایع را نداشت و از آنجائیکه کارخانه‌های دولت  بدون بررسی مواد خام و سنجش درآمد و مصارف خریداری شده بودند، به صورت مطلوب و موثر مورد بهره برداری قرار نگرفتند و سبب رشد چشمگیر تولید نشدند. امان الله خان تلاش ورزید تا صنایع ملی را در برابر صنایع خارجی تقویت کند و به این منظور  مستهلکین را وادار به مصرف  امتعه داخلی می‌کرد و سعی می‌ورزید تا به این صورت صنایع داخلی را تقویت کند و مارکیت وارداتی افغانستان را به مارکیت صادراتی و متکی به خود مبدل سازد.

۵٫ رشد صنعت در زمان نادر خان

پس از سقوط شاه امان الله یک دوره تاراج به میان آمد که دولت میان تهی شد. نادر خان دوباره  دولت افغانستان را از صفر آغاز نمود. در تقویه­ی اردو، معارف و تولیدات وطنی خیلی کوشش نمود. دراین دوره دولت به نسبت ضعف اقتصادی نتوانست صنایع کشور را تقویه نماید. در سال ۱۳۰۹ یک شرکت سهامی به سرمایه ۵ میلیون افغانی ویک بانک را تحت نام بانک ملی تاسیس نمود.

۶٫ رشد صنعت در زمان ظاهر شاه

عصر پیشرفت وترقی در افغانستان از زمان اعلی حضرت محمد ظاهر شاه آغاز گردید. در کشور پلان های انکشافی ۵ ساله و ۲۵ ساله طرح و تا۲ مرحله کاملاً تطبیق گردید. درمرحله سوم مشکلات در بودجه وارد گردیده ومرحله چهارم نیز موفقانه به اکمال رسید. درنتیجه افغانستان صاحب شاهراه حلقوی ۱۱سد برق ۵۲۰۰ موسسات صنایع کوچک و فابریکات گردید. وضع ترانسپورتی خصوصی و دولتی بهتر ومنظم گردید. از تاسیسات و فابریکه‌های مهم آن وقت فابریکه  نساجی گلبهار ، نساجی بگرامی، نساجی افغان، پشمینه بافی، نختابی کابل، بوت آهو، پشمنه بافی قندهار، کود وبرق مزارشریف، صابون سازی، سیلوها، فابریکه سمنت غوری، جبل السراج، و هرات، بایسکل سازی پامیر، پلاستیک سازی ها، دستگاه ساختمانی هلمند، افغانی،  بنائی، سپین غر، راه میدان سازی، فابریکه پایه سازی، تصدی جنگلک، فابریکه حجاری بتون، فابریکه حجاری و نجاری، کابل فلز، خشکه شویی‌ها،  کامازها، افسوتر، فابریکه‌های کشمش پاکی، بانک ها شرکت های صادراتی بین المللی، بنادرتجارتی، سفارت خانه‌ها، وزارت خانه‌ها، تاسیسات و بناهای دولتی، فابریکه شکر بغلان، فابریکه جین و پرس مزارشریف، فابریکه روغن سازی سپین زر، استخراج زغال سنگ وسایر معادن، ایجاد مکاتب و لیسه‌ها، توزیع کوپون مواد اولیه به مامورین، توشیع قوانین، قوای مسلح مجهز، تشکیل احزاب سیاسی، کوپراتیف ها و اتحادیه‌های صنفی، مطابع، میدانهای هوائی، محلات رهایشی، شرکت صادراتی قالین،  قره قل  وغیره می‌باشد. در آن زمان افغانستان از لحاظ تولیدات زراعتی متکی بخود بوده سالانه صادرات میوه جات خشک تازه پوست قالین و نباتات طبی را داشت. که توازن اقتصاد کشور را  مستحکم حفظ نموده بود. در طول سلطنت محمد ظاهرشاه نرخ اسعار ثابت بوده از ۳۴ افغانی هیچگاه بلند نرفته‌است. تشکیل سرای صرافی شهزاده مشکلات هزاران تاجرین و سایر افغان ها را مرفوع ساخته‌است که الی امروز این مارکیت موجود است.

۷٫ رشد صنعت در زمان داود خان

داود خان شخص مقتدر وسیاست مدار افغانستان بود. او در طول حکومت محمد ظاهر شاه اردو افغانستان را مجهز به سلاح مدرن روسی نمود. محمد داود خان در زمان حکومت خود در توسعه اقتصاد و پروژه‌های عام المنفعه کمک زیاد نمود. وی طرح ۲۵ ساله انکشافی  را در عمران کشور روی دست گرفت، پروژه اعمار تلویزون افغانستان، سروی خط آهن از اسلام قلعه، تورغندی، قندهار، غزنی الی کابل، طرح میدان هوای دشت قلعه لوگر، استخراج مس عینک، سد برقی، اسفالت سرک کابل گردیز وغیره را در پیش گرفت.

ج) صنایع دستی افغانستان

صنایع دستی افغانستان عبارتند از دوزندگی، بافندگی، نساجی، معماری، نقاشی، کندن کاری، حکاکی، نجاری، فلز کاری، سرامیک سازی، کشاورزی، گنبد سازی، شیشه سازی، بوت دوزی، عطاری، ادویه سازی وغیره می‌باشد. دانشمندان صنایع دستی افغانستان را در سه بخش مطالعه می‌نمایند. صنعت باستان، قرون وسطی یا دوره پس از اسلامی و صنایع معاصر. با وجودیکه در دامنه‌های هندوکش انسان های اولیه نئاندرتال ایندوگونس از ۱۰۰هزار سال قبل و انسان مدرن از ۲۰ هزار سال قبل در کناره‌های رود آمو، ارغنداب و سند الی مهاجرت آریایی ها زندگی نموده ‌است. نمی‌توانیم در این مورد بدون شواهد دقیق بحث نمود. ولی گفته می‌توانیم که باشندگان افغانستان۹۰۰۰ سال قبل با کشاورزی و مالداری آشنا بودند.

دوزندگی پس از سال ۲۰۰۲تغیرات فاحش در صنعت سوزن دوزی بمیان آمد، صنعت دوزندگی هنری است که بنا بر ضرورت مبرم اختراع وانکشاف داده شده‌است. زمانیکه بشر استفاده از پوست حیوانات را شناخت برای محکم نمودن پوست در بدن خود از گره و سوراخ نمودن کار گرفت. در افغانستان دوزندگی البسه در­­ دوره کوشانیان، سلجوقیانو خوارزم شاهیان رونق بیشتر یاقت. در مجسمه‌هایی که بدست آمده کوشانیان از دکمه نیز استفاده می‌نمودند. در قرون وسطی دوره تیموریان، غزنویان دوزندگی با سوزن و کروشنیل صورت می‌گرفت. گلدوزی که بخش بزرگ از دوزندگی است از زمان سکاها رایج یافته و در دیگر دوره‌ها به همراه سایر دوخت و دوزها از رواج کامل برخوردار بوده‌است. دوره اوج این هنر را در دوران نادرشاه افشار بوده‌است. سوزن دوزی یا سیاه دوزی در جامعه سنتی ترکمن برای تزیین لباس‌های مردان، زنان و کودکان و هم چنین پرده‌ها نیز استفاده می‌شد. اما امروز عمدتاً در لباس زنان دیده می‌شود. نوع دوخت آن زنجیره فشرده و بسیار ریز است که در ترکمنی به آن «سانجیم» می‌گویند و بیشتر از نقوش هندسی و قرینه به صورت ذهنی بهره می‌گیرند. ترکمن ها به فرهنگ تربیه کرم ابریشم زود آشنا شدند. ابریشم به عنوان ماده اصلی سوزن دوزی تلقی بوده و دختران و زنان لباس‌های خود را با نخ‌های ابریشمین که با رنگ‌های طبیعی رنگ ریزی می‌شد، سوزن دوزی می‌کرده‌اند. در شمال افغانستان کلاً ترکمنی استفاده زیاد دارند. زنان به تعداد سال ازدواج خود کلاً می‌پوشند. یعنی زن که ۳۰سال از ازدواجش می‌گذرد ۳۰ کلاً می‌پوشد. مواد اولیه مورد مصرف در سوزن دوزی ترکمن، شامل نخ پارچه ابریشمی و پنبه‌ای پشم نخ‌های مصنوعی سند می باشد. برای پارچه نیز از انواع ابریشمی و پشمی استفاده می‌شود. پس از اختراع ماشین دوزندگی در سال ۱۸۷۰ و ورود وسایل بهتر، دوزندگی به مدارج بلند خود رسید. فعلاً این هنر در سراسر افغانستان مروج است. سالانه صادرات نیز وجود دارد. این هنر در بالای تکه، البسه بستر خواب، پرده دیواری، پارچه بالای اشتر، اسپ و کلاً  نقش می‌بندند. که تا فعلاً از اقلام مهم صادرات کشور را تشکیل می‌دهد. در موارد بسیار حالات از مهره دوزی و زرک نیز استفاده می‌نمایند.

گلیم (فرش)

آریایی ها قوم مالدار بودند که ۹۰۰۰ سال قبل به اهلی ساختن حیوانات آغاز نمودند. فرش گلیم و قالین در ادرسکن هرات ساخته شده‌است زیرا آنها مالدار بودند و هم قالینوسیله استفاده از پشم غرض جلوگیری از نم وسردی می‌باشد. فرش برای اولین بار بشکل نمد ساخته شده‌است که ضد رطوبت است و امروز هم در میان عشایر یا کوچی مورد استفاده قرار دارد. ولی قدامت بافندگی قالین به عمر زردشت است. در افسانه‌ها از قالین حضرت سلیمان یاد آوری می‌شود. کشف یک عدد قالین در زیر یخ سایبری، ارسال یک عدد قالین از طرف سکندر کبیر به مادر خود، کشف ابزار قالین بافی در بلخ توسط دوکتور لوئی دوبری نمایان می‌سازد که مردم آسیای مرکزی سازنده اولین قالین بوده‌است. در افغانستان این صنعت تا امروز در میان مردم ترکمن زیاد مروج است و قالین سازان مشهور افغانستان ترکمن هستند. افغانستان فعلاً دارای ۲۰۰ شرکت تولید کننده قالین میباشد که سالانه ۵۰۰ هزار متر قالین به ارزش ۲-۱۸۰-۲۰۰میلیون دالر تولید دارد. حدود ۸۱۲۰۰۰ نفر مصروف بافتن قالین هستند. تعداد مجموعی دستگاه قالین بافی در این کشور به ۴۰۰۰۰ می‌رسد. از لحاظ رنگ گل و دیزاین بیشتر از  ۵۰۰ نوع قالین در سراسر افغانستان ساخته می‌شود. از اینکه افغان ها در پاکستان و ایران مهاجر شدند وصنعت قالین بافی را درین دو کشور بیشتر ساختند از مقام اول به دوم وسوم نزول نموده‌است. زیرا ایران وپاکستان راه بحری داشته و محصولات گمرکی راه بحری خیلی کم است. افغان ها قالین‌های خودرا بنام این دو کشور صادر می‌نمایند. فرش دستی که در افغانستان بافته می‌شود قرار ذیل است.

  1. انواع قالین: قرقین آقچه چوب باش هراتی بلوچی قزل اعیاق، دو تار گل، ادرسکن، ساورقی، قلعه زالی، اندخوی ئی، واس برکلی، قالین گل پلیت دار، دولت آبادی، تخته رنگ، خال محمدی، اندخوی، قالین خواجه روشنایی، قالین باغچه‌کندزی، انواع قالین دیواری وغیره می‌باشد که این قالین ها در ولایات قندوز، بلخ، جوزجان، میمنه، بادغیس، هرات، فراهف کابل زیاد بافته می‌شود.
  2. گلیم دومین صادرات فرش افغانستان را تشکیل می دهدکه در ولایات فوق و هزاره جات بافته می‌شود.
  3. سطرنجی این فرش از پنبه خالص ساخته می‌شود. زیاده توسط مردم شمالی ساخته می‌شود.
  4. نمد از موی و پشم حیوانات توسط مالداران و کوچی‌ها ساخته می‌شود.

نقاشی

هنر نقاشی و میناتوری در افغانستان توسط استاد کمال‌الدین بهزاد(۱۴۵۵ م) به طور وسیع بنا شد. کمالدین هنر نقاشی عربی را با هنر آسیای میانه مخلوط نمود و یک سبک جدید را بمیان آورد که تا اکنون در ایران، افغانستان، ازبکستان مروج است. روی کاغذ، ظروف، تکه وسایر اشیا نقش می‌نمایند. بهزاد در هرات زاده شد. در جوانی به دربار سلطان حسین بایقرا راه یافت و مورد توجه سلطان و وزیرش امیرعلی شیر نوایی قرار گرفت. شاه اسماعیل صفوی هنگام تصرف هرات بهزاد را که در نقاشی شهرتی داشت، با خود به تبریز برد. بهزاد در خدمت شاه اسماعیل و پسرش شاه طهماسب به اوج شکوفایی هنری رسید و شهرتش از مرزهای کشورش تا دوردست‌های دربار بابر پادشاه مغولی هند رسید. سلطان حسین او را استادی بی چون وچرا و زبان زد همگان خواند. در ازبکستان انستیتوت بنام بهزاد وجود دارد که نقاشی رسامی و کرامیک درس داده می‌شود در افغانستان پوهنزی هنرهای زیبا یا «دانشکده هنرهای زیبا کابل» وجود دارد که در آن آثار بهزاد و غلام محمد میمنه ای درس داده می‌شود. هکذا تعمیری بنام نگارستان وجود دارد که در آن نقاشی های بهزاد استاد غلام محمد میمنه ای وسایر نقاشان را به نمایش گذاشته‌اند.

فلزات

حدود یک هزار سال قبل از میلاد آریایی ها در کناردریای کم عمق بلخاب شهر بنا نمودند که ۱۸ نهر داشت و به تولیدات زراعتی پرداختند. در کشت وکار زراعتی مجبور شدند تا ابزار آهنی را تولید نمایند. فرهنگ عصر بُرُنز (عصر مِفرَغ) اولیه در شمال و شرق افغانستان ظهور کرد. یکی از دلایل آن استفاده ابزار بمنظور استخراج لاجورد می‌باشد. سنگ لاجورد به دو منظور استعمال داشت: برای رنگ آمیزی و زیورات. سنگ لاجورد در فلزات ازقبیل طلا نقره و مس استفاده داشت . تجارت لاجورد الی تمدن مصر و بین النهرین کشانیده شد. باید یاد آوری نمود که درجه سختی لاجورد ۵-۵٫۵ و درجه سختی مس ۲٫۵ است. یعنی با مس تنهای نمی‌توان لاجورد را استخراج نمود. ابزاری که برای استخراج لاجورد استعمال میشده خیلی سخت بوده‌است. ممکن مفرغ (مس با عنصر سختر) ویا آهن هکذا پس از ورود یونانی‌ها آریایی ها با فرهنگ و ابزار اروپائی آشنا شدند. این نژاد در عصر برنز به سه تمدن باختر-مرو، دره ی سِند جیرُفت و تمدنی نیاعیلامی آشنا شدند که بالای مردم این خطه اثر گزار گردیده بود. ساختن زیوران نفیسه و استفاده از طلا در شمال افغانستان بواسطه یونانی‌ها مروج گردید. ضرب سکه ظروف مسی وبرنجی در همین ایام زیاد مروج گردید. باستان شناسان در جنوب افغانستان در مُندیگک (در نزدیکی قندهار امروزی) شواهدی از یک شهر واقعی پیدا کردند، و شواهدی از بناها و اشیائی که شهرهای واقعی برجای می‌ماند:  بناهای مذهبی و آثار هنری حجاری‌شده و نقاشی‌شده. در مندیگک، باستان‌شناسان بنای ستون‌دار بزرگی متعلق به هزاره­ی سوم پیش از میلاد کشف کردند که درگاهش با خط سرخ ترسیم شده بود، و احتمالاً برای اهداف مذهبی بنا شده بود. در تپه­ی دِه‌مُراسی، باستان‌شناسان مجموعه‌ای از یک زیارتگاه را پیدا کردند که حاوی اشیایی بود متعلق به مراسم مذهبی همچون شاخ‌های بُز، یک کاسه، مُهر مِسی، نل مسی میان خالی، جام کوچکی از سنگ مرمر، یک تندیس سفال‌گری‌شده و کنده‌کاری‌شده از یک ملکه یا مادر و تندیسی که نشانه فراوانی بوده و مشابه تندیس‌هایی بود که در مندیگک نیز یافت شده بودند. کوشانیان و به خصوص سکاها زیاده پیشه ور بوده و در ساختن ظروف مسی، زیورات طلا و ظریف سازی مهارت داشتند.

نتیجه

صنایع وتولیدات درواقع آمیختن وترکیب کردن مواد طبیعی جهت استفاده بهینه است. صنایع افغانستان در زمان باختریان،کوشانیان، تیموریان وغزنویان رونق بیشتر داشت. قبل ازمیلاد مسیح صنایع دستی مانند مسکوکات، فلزکاری،‌ نقاشی، مجسمه سازی و … وجودداشت، اما متاسفانه از آن جای که افغانستان از کاروان تمدن، صنعت و  پیشرفت  جامعه بشری باز مانده است، صنعت با تمام زیر مجموعه های خود همانند سایر موضوعات دیگر اقتصادی_ اجتماعی اساسا  شکل نگرفته است واحیاناً اگر به صورت جزئی وموردی در دوران معاصر بنیانگذاری شده است، بخاطر نابسامانی های سیاسی و بحران های اجتماعی به کلی نابود گشته و یا متوقف باقی مانده است.

منابع:

  1. افغانستان در مسیر تاریخ، علام محمد غبار
  2. افغانستان در پنج قرن اخیر، میر صدیق فرهنگ
  3. توسعه اقتصادی،استاد محمداسحاق “مهدوی”
  4. اقتصادافغانستان، محمد توسلی”غرجستانی”،۳۰۷

۶) آیات تحریم ربا

نگارش :شفیق الله اریب محصل سال چهارم اقتصاد و مدیریت

چكيده
در دين مبين اسلام،  ربا يكي از گناهان بسيار بزرگ به شمار می‌رود و گستره‌ی حرمت آن غير از ربا خواران،  شامل ربا پردازان،  شاهدان و نويسندگان اسناد ربا نيز می‌گردد.

ربا به معنی بخش زیاد شده،  فزونی یافته،  فزونی،  زیادی،  افزوده… است،  و معادل «بهره» در زبان فارسی است. وقتی چیزی به کسی می دهیم و زیاده از آنچه به وی داده ایم از وی پس می گیریم،  آن بخش زیادی ربا نامیده می شود. در قرآن فقط از ربا خورنده و ربا خوردن صحبت شده و تحریم شده است. ولی از ربا دادن و ربا دهنده صحبتی نشده است. در آیه ۱۳۱ سوره آل عمران ربا خوردن (بهره گرفتن) نهی شده است. در آیه ۲۷۵ سوره بقره از ربا گیرندگان صحبت شده،  و در ادامه حرام بودن ربا مطرح شده. در آیه ۲۷۸ گفته شده «ربا نگیرید» و در آیه ۲۷۹ همان سوره عمل کسانی که ربا می گیرند را به مثابه اعلام جنگ با خداوند قلمداد نموده است. تحریم ربا از مسائل مهم اسلامى است و بازتاب گسترده اى در آیات و روایات دارد.

واژه های کلیدی: آيه،  ربا،  احكام،  حرمت

مقدمه
یکى از احکام اجتماعى بسیار مهم اسلام که در قرآن کریم و روایات مطرح گردیده است و بخشى از فقه معاملات را تشکیل مى‏دهد،  حرمت ربا است.

رباخوارى،  از عادات زمان جاهلیّت بود که مسلمانان صدر اسلام نیز به آن آلوده بودند. از زیان های اجتماعی رباخواری می توان به برهم خوردن تعادل اقتصادی در جامعه اشاره کرد. رباخواری ثروت ها را در یک قطب جمع مى کند زیرا جمعى بر اثر آن فقط سود مى برند و زیان هاى اقتصادى همه متوجه جمعى دیگر مى گردد. همچنین رباخوارى یک نوع تبادل اقتصادى ناسالم است که عواطف و پیوندها را سست مى کند و بذر کینه و دشمنى را در دل ها مى پاشد و در واقع رباخوارى بر این اصل استوار است که رباخوار فقط سود پول خود را مى بیند و هیچ توجهى به ضرر و زیان بدهکار ندارد. و سایر زیان های شخصی و اجتماعی را نمی بیند.

همچنین با توجه به آیه ی«ومن عاد فأولئک اصحاب النّار هم فیها خالدون» درک مى‏شود که تهدید عظیمى نسبت به رباخوار وجود دارد و رباخواری از گناهان کبیره شمرده می شود و بر این مطلب اجماع مسلمین وجود دارد. در روایتی از امیرالمومنین(ع) است که پیامبر(ص)،  رباگیرنده،  وکیل او،  شاهد و کاتب ربا را لعن کرده است.

سوال اصلي اينست كه حكم ربا درقرآن چيست ؟

در پاسخ به اين سوال باید گفت كه ربا در قرآن بصورت قطعي حرام شمرده شده و يكي از گناهان كبيره به حساب مي آيد. در نوشته حاضر كوشش شده این موضوع در هفت محور مورد ارزیابی واقع شود.  ۱. كلمه ربا به چه معني است؟،   ۲. ترتيب نزول آيات ربا و اثبات آن،  ۳.سير تحريم ربا،  ۴. شان نزول آيات ربا،  ۵. مفاد آيات ربا،  ۶. احكام ربا،    ۷. اصل (قاعده) عدالت و چگونگي پرداخت بدهي،  ۸.تفسير آيات ربا.

معناي لغوي و اصطلاحی ربا

راغب اصفهاني ربا را اينگونه تعريف كرده است: «الربا زياده علي رأس المال لكن خص في الشرع بالزياده علي وجه دون وجه». طبري نيز ربا را اينگونه تعريف كرده است: «ِرباء زيادي بر چيز است و ربا يعني زياده،  ربا الشيء: در جاي به كار مي رود كه چيزي بر آنچه بوده اضافه شود و آن چيزي بزرگتر شود. بلندي هاي زمين را رابيه مي گويند به خاطر بزرگي و اشرافش بر زمين صاف »

ربا در اصطلاح شرع به زياده مخصوصي اطلاق مي شود. صاحب جواهر در تعريف ربا گفته است: «ليس المراد من الربا مطلق الزياده،  كما هو معناه لغهً،  بل المراد به كما في المسالك و غيرها بيع احد المتماثلين او اقتراض احدهما مع الزياده». سپس صاحب جواهر از فقه راوندي چنين نقل مي كند: «الربا هو الزياده علي رأس المال من جنسه او مماثله: ربا زياده بر سرمايه است چه از همان جنس باشد يا از مثل آن» بعضي از فقهاي حنفي ربا را اينگونه تعريف كرده اند: «الربا: هو الفضل الخالي عن العوض المشروط في البيع».

واژه ربا در زبان فارسى به معناى افزون شدن،  نشو و نما كردن؛ سود يا ربحى كه داين از مديون مى‏ستاند و نسيه خريدن و فزون گرفتن آمده است از آنجایی كه ربا واژه عربى است،  با استفاده از كتاب‏هاى لغت عربى،  اين واژه را بررسى مى‏كنيم.

ريشه اصلى كلمه ربا كه در قرآن كريم نيز به كار رفته،  رب است. عرب‏ها هنگامى كه چيزى زياد مى‏شود و رشد مى‏كند،  مى‏گويند: ربا الشى‏ء . به همين دليل،  زمانى كه مال افزون مى‏گردد،  گفته مى‏شود: ربا المال.  اين تعبير هنگامى كه پهلوى‏هاى اسب از دويدن بسيار می پندد،  نيز به كار مى‏رود: ربا الفرس. به بلندى‏ها و برجستگى‏هايى كه بر روى زمين مشاهده مى‏شود،  نيز ربوه مى‏گويند.

در قرآن،  مشتقات واژه ربا به معناى فزون شدن و بالا آمدن آمده است:

«فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ»  و چون آب را فرو فرستاديم،  زمين جنبش گرفت و (به سبب رشد گياهان) بالا آمد «يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ»(بقره/۲۷۶) خداوند ربا را از بين مى‏برد و صدقات را مى‏افزايد.

اقسام ربا

فقهاء ربا را به دو نوع رباي معاملي و قرضي تقسيم كرده و اينگونه تعريف كرده اند كه رباي معاملي فروش يكي از دو هم جنس به ديگري همراه با زياده عيني است مانند فروش يك من گندم به دو من يا فروش يك من گندم به يك من و يك درهم. زياده در رباي معاملي ممكن است زياده حكمي باشد مانند فروش يك من به صورت نقد به يك من گندم به صورت نسيه. اقوي اين است كه اين ربا مختص به بيع نيست بلكه در ساير معاملات مثل صلح و نظير آن جاری است. البته باید خاطر نشان کرد که در ربا معاملی (بیع)‌ ربا در صورتی محقق می شود که دو جنس مورد معامله (عوضین)‌ از مکیل و موزون یعنی پیمانه ای و وزن کردنی باشند.

اما ربای قرضی آن است که ده دینار به کسی قرض دهند مشروط به اين كه هنگام سررسيد دوازده دينار باز گرداند؛ يا اينكه ده دينار برگرداند و يك لباس را براي قرض دهنده بدوزد. و تفاوت ربای قرضی با معاملی دراین است که در ربای قرضی هر نوع زیادی موجب تحقق ربا می شود چه این که عوضین ازمکیل و موزون باشند یا از معدودات  وشمردنی ها وفرق نمی کند که ربا قرضی مصرفی باشد یا تولیدی.

آیات حرمت ربا و ترتیب آن

۱٫ ((وَمَا آتَيْتُم مِّن رِّبًا لِّيَرْبُوَ فِي أَمْوَالِ النَّاسِ فَلَا يَرْبُو عِندَ اللَّهِ ۖ وَمَا آتَيْتُم مِّن زَكَاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ)) روم/۳۹

ترجمه:‌   آنچه به عنوان ربا می پردازید تا در اموال مردم فزونی یابد، نزد خدا فزونی نخواهد یافت وآن چه را به عنوان ذکات می پردازیدو تنها رضا خدا را می طلبید مایه برکت است، کسانی که چنین می کنند دارای پاداش مضاعف اند.

ربا خواري پديده ی رايج و عادي و امري عام و شايع در دوران جاهليت و حتي عهد ظهور اسلام بوده است؛ از اين رو در انظار عمومي قبحي نداشت. با توجه به اينكه بنيانگذاري انديشه اي نو و يا اينكه كم رنگ كردن انديشه و يا سنتي رايج و مذموم مستلزم ايجاد جريان فرهنگي و سيري تدريجي و مبارزه اي پيگير و بي امان است،  خداوند تعالي براي ريشه كن كردن اين پديده زشت،  در گام اول اين فكر را كه ربا موجب باروري و افزوني مال و بازگشت دو چندان آن مي شود رد كرده و به آنان گوشزد نمود هر چند ربا به نظر شما سبب افزايش مال و دارائي است؛ اما بدانيد ربا موجب افزايش حقيقي مال و بالا رفتن آن در پيشگاه خدا نيست. بلكه اين زكات است كه چنين خصوصيتي دارد و حقيقتاً مايه بركت است. از اين رو خداوند متعال آيه ۳۹ سوره روم را به منظور ايجاد تزلزل و ترديد در انديشه ربا خواران و يا آنانكه ربا خواري را پديده عادي مي شمردند نازل كرد تا بر ربا خواران آشكار شود كه نه تنها ربا خواري عمل شايسته نزد خدا نيست،  بلكه عمل شنيع و زشت است. البته مخفي نماند كه اين زمينه سازي در مكه انجام شد.

۲٫ ((وَأَخْذِهِمُ الرِّبَا وَقَدْ نُهُوا عَنْهُ وَأَكْلِهِمْ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ ۚ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا))  نساء‌ /۱۶۱

ترجمه :‌ همچنین بخاطر ربا گرفتن در حال که،‌ ازآن نهی شده بودند وخوردن اموال مردم به باطل وبرای کافران آنها عذاب دردناک آماده کرده ایم.

دومين گام براي زمينه سازي اعلام حكم تحريم ربا،  نزول آيات ۱۶۰ و ۱۶۱ سوره نساء بود كه در آن خداوند متعال فرمود : چون قوم يهود ظلم كردند و نيز چون آنان مردم را از راه خدا باز مي داشتند و ربا مي گرفتند در حالي كه مامور به اجتناب از ربا بودند و به خاطر اينكه اموال مردم را با باطل مي خوردند بخشي از نعمت ها را بر آنان حرام كرديم و براي كافران از قوم يهود عذاب دردناكي آماده كرديم.

اگر اين ادعا درست باشد كه اين آيه دومين مرحله از مراحل اعلام حكم تحريم رباست،  مي توان چنين برداشت كرد كه خدواند متعال به مخاطبان و همه مسلمانان اعلام مي كند به جهت مخالفت ربا با دين و فطرت،  در شريعت حضرت موسي(ع) مبغوض و منهي عنه بوده،  پس در نزد شما نيز چنين باشد.  بايد توجه داشت كه ربا در روايات،  حرام و گناهي كبيره شمرده شده است كه خداوند وعده ی آتش به آن داده و به زبان همه پيامبران و در همه كتاب هاي آسماني حرام شمرده شده است:«اعلم يرحمك الله أن الربا حرام سحت من الكبائر،  ومما قد و عدالله عليه النار فنعوذ (بالله) منها،  وهو محرم علي لسان كل نبي و في كل كتاب»

۳٫  «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا الرِّبَا أَضْعَافًا مُّضَاعَفَةً ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»   آل عمران/۱۳۰

ترجمه :‌  ای کسانی که ایمان آورده اید،‌ ربا وسود پول را چند برابر نخورید از خدا بپرهیزید تا رستگار شوید.

نزول اين آيه سومين گام براي ابلاغ حكم تحريم ربا بود؛ اين آيه به طور صريح و در قالب فعل نهي كه ظهور در حرمت دارد همه ايمان آورندگان را به ترك گناه رباخواري دعوت مي كند. مويد اشتمال آيه بر ابلاغ حرمت بيع (پايين آيه)،  زمينه سازي هاي قبلي و نيز حرمت در بيان امت يهود است.

۴٫ ((الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ۚ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا ۗ وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا ۚ فَمَن جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَانتَهَى فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ ۖ وَمَنْ عَادَ فَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ بقره/۲۷۵

ترجمه :  کسانی که ربا می خورند در قیامت بر نمی خیزند مگر مانند کسی که بر اثر تماس شیطان دیوانه شده ونمی تواند تعادل خود را حفظ کند،  گاهی بر زمین می خورد وگاهی بلند می شود این بخاطر آن است که گفتند بیع ومعامله مانند ربا است وتفاوت میان آن دو نیست در حال که خدا بیع را حلال کرده است و ربا را حرام وفرق میان این دو بسیار است.

چهارمين مرحله،  مرحله تاكيد بر تحريم ربا و اصرار و پافشاري قرآن بر حرمت آن است تا خيال همه را راحت كند و ذره اي ابهام و شبهه در عدم حليت آن باقي نماند. اين مرحله،  با نزول آيات ۲۷۵تا ۲۸۱ سوره بقره تكميل شد.

۵٫  ((وَلَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ وَتُدْلُوا بِهَا إِلَى الْحُكَّامِ لِتَأْكُلُوا فَرِيقًا مِّنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ)) (بقره:۱۸۸)

ترجمه :‌  اموال یک دیگر را به باطل و ناحق در میان خود نخورید و برای خوردن بخش از اموال مردم بگناه ( قسمت آن را به عنوان رشوه)‌ به قضات ندهید در حال که می دانید این کار گناه است.

این بيانگر است كه ربا از مصاديق اكل مال به باطل و در زمره اموال خبيثه است؛ بنابراين مورد نهي قرار گرفته هرچند آيات تحريم ربا،  بعداً نازل شده است در تفسير عياشي هم ربا از مصاديق خبيث در آيه مذكور شناخته شده است.

شان نزول آيات ربا

۱٫  وَمَا آتَيْتُم مِّن رِّبًا لِّيَرْبُوَ فِي أَمْوَالِ النَّاسِ فَلَا يَرْبُو عِندَ اللَّهِ ۖ وَمَا آتَيْتُم مِّن زَكَاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ)) (روم/۳۹)

مفسران نزول اين آيه را مربوط به جهات خاصي نمي دانند و بيشتر آنان روايتي را نقل كرده اند كه در آن نوعي ربا مشروع و خوردني خوانده شده كه همان هديه اي است كه انسان به كسي بدهد و انتظار دريافت هديه اي  بيشتر از او داشته باشد:

الف: ابن عباس نقل كرده است كه ربا دو گونه است:

ربايي كه صحيح نيست يعني رباي بيع و ديگري ربايي است كه اشكال ندارد و آن هديه است كه كسي به كسي بدهد و بيشتر از آنرا توقع داشته باشد.

ب:  ابن عباس سخن ديگري شبيه سخن قبلي دارد:

منظور از ربا در اين آيه هبه است كه انسان به كسي بدهد  و در دلش باشد كه بيشتر از آنچه داده به او دهند، ‌اين ربايي است كه نزد خدا افزايش نمي يابد و بالا نمي رود(بركت ندارد) صاحب آن نه اجري دارد و نه گناهي كرده است.

شايد اشكالي به ذهن خواننده اين قسم برسد و آن اينكه پيش از اين گذشت كه اين آيه به منزله ی ايجاد شك و تزلزل در مخاطب نسبت به تحريم رباست در حالي كه دو روايت ذكر شده که دلالت دارند بر اينكه مراد از ربا در آيه ۳۹ سوره روم هديه است. جواب به اين اشكال را چنين مي توان بيان كرد كه،  هديه اي با ارزش است و در زمره ی اخلاق پسنديده محسوب مي شود كه هديه دهنده به بازگشت بهتر و يا عدم بازگشت و جبران هديه،  از سوي كسي كه به او هديه داده شده نظر نداشته باشد؛ به عبارت ديگر هديه ارزشمند است كه با طيب نفس و بدون توجه به جبران از طرف مقابل باشد.

مفاد آيه اين است كه اگر در هديه شرط شود كه طرف مقابل جزاي بهتري دهد محل اشكال است؛ اما چون قراردادي در ميان نيست اشكالي هم ندارد. بنا بر اين،  آيه صلاحيت آنرا دارد كه زمينه اي براي تحريم ربا به حساب آيد. با اين تنظير كه اگر چيزي به كسي دهي و شرط كني بهتر از آن به او دهد اشكال دارد و اگر شرط نكردي ولي انتظار جواب بهتر داشتي يا به حكم اينكه جواب بايد بهتر از اصل باشد؛ اشكالي در ميان نيست.

ودراین مورد روایتی است که می فرماید «الربا  رباء ان،  احدهما حلال و الاخر حرام فاما الحلال فهو أن يقرض الرجل اخاه قرضاً طمعا ان يزيده و يعوضه باكثر يأخذه بلا شرط بينهما فان أعطاه مما اخذه علي غير شرط بينهما فهو مباح له و ليس له عندالله ثواب فيما اقرضه و هو قوله فلا يربوا عندالله و اما الربا الحرام فالرجل يقرض قرضاً و يشترط ان يرد اكثر مما اخذه فهذا هو الحرام.

۲٫ «فَبِظُلْمٍ مِّنَ الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ طَيِّبَاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَبِصَدِّهِمْ عَن سَبِيلِ اللَّهِ كَثِيرًاä وَأَخْذِهِمُ الرِّبَا وَقَدْ نُهُوا عَنْهُ وَأَكْلِهِمْ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ ۚ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا» ( نساء/ ۱۶۰)

مفسران اين آيه را بيان گواه هايي از تاريخ قوم يهود در قرآن مي دانند كه در جريان آن خداوند متعال از گناهان آن قوم از قبيل ربا،  خوردن اموال مردم به باطل و جلوگيري از راه خدا سخن گفته است روح آيه بيانگر اين است كه ربا در پيشگاه خدا امري مذموم و منهي عنه است و به دلالت التزامي بيانگر اين است كه اي مردم و اي مسلمانان شما نيز از اين امر بپرهيزيد همانگونه كه قوم يهود مامور به پرهيز بودند.

۳٫ «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا الرِّبَا أَضْعَافًا مُّضَاعَفَةً ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»(آل عمران/ ۱۳۰)

اين آيه در مدينه و در سال سوم هجرت،  بعد از جنگ احد نازل شده است.  مشركان بعد از شكست در جنگ بدر با هزينه كردن اموالي كه از ربا جمع آوري كرده بودند،  لشكري بر ضد مسلمانان تجهيز كردند؛ شايد اين عمل انگيزه اي شد كه بعضي از مسلمانان نيز به اين فكر بيفتند از طريق ربا مالي گرد آورند و لشكري آماده سازند و از مشركان انتقام بگيرند.

خداوند متعال با فرستادن اين آيات آنان را از اين كار نهي فرمود البته اين ادعاء در تفسير نیشابوری به صورت يك احتمال بيان شده است.

۴٫ «الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ» (بقره/ ۲۷۵)درباره شان نزول اين آيه به طور مشخص در كتاب هاي تفسير نكته اي ذكر نشده اما درباره آيه ۲۷۸ كه ادامه اين آيه بوده و به همراه آن نازل شده چنين نقل كرده اند: اين آيه در باره بني عمرو بن عوف از ثقيف و بني مغيره از بني مخزوم نازل شده است. فرزندان مغيره از طايفه ثقيف ربا مي گرفتند. هنگامي كه خداي تعالي، پيامبر (ص) را بر مكه مسلط كرد،  همه اقسام ربا برداشته شد. از اينرو فرزندان مغيره گفتند: ربا از مردماني غير ما برداشته شده و فرزندان عمرو بن عمير گفتند: ما مصالحه كرده ايم كه بر ايمان ربا باشد. عتاب بن اسيد حاكم مكه در اين باره به پيامبر(ص) نامه نوشت. به دنبال آن اين آيه و آيه بعد« فَإِن لَّمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ»(بقره/۲۷۹) نازل شد.

زركشي معتقد است آيه ربا از مدينه به مكه برده شده به اين خاطر كه ثقيف و بني مغيره براي حل مشكل پيش عتاب بن اسيد كارگزار مكه رفته بودند. پس عتاب اين آيه را بر آنان تلاوت كرد و آنان به تحريم ربا اقرار كردند و سرمايه شان را گرفتند.

تفسير آيات ربا

مفصل ترین جایی که در قرآن به ربا پرداخته شده سوره بقره آیات ۲۷۵تا ۲۷۹ می باشد که اين آيات و ترجمه آن  به این قرار است:

۱٫ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَن جَاءهُ مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَانتَهَىَ فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ .  (بقره / ۲۷۵)

ترجمه: آنان كه ربا مى‌خورند،  در قيامت چون كسانى از قبر برمى‌خيزند كه به افسون شيطان ديوانه شده باشند و اين به كيفر آن است كه گفتند: ربا نيز چون معامله است. در حالى كه خدا معامله را حلال و ربا را حرام كرده است. هر كس كه موعظه خدا به او رسيد و از رباخوارى باز ايستاد،  خدا از گناهان پيشين او درگذرد و كارش به خدا واگذار مى‌شود. و آنان كه بدان كار بازگردند،  اهل جهنّم اند و جاودانه در آن خواهند بود.

نخست در يک تشبيه گويا و رسا،  حال رباخواران را مجسم مى سازد،  مى فرمايد: کسانى که ربا مى خورند،  بر نمى خيزند مگر مانند کسى که بر اثر تماس شيطان با او ديوانه شده و نمى تواند تعادل خود را حفظ کند،  گاه به زمين مى خورد و گاه بر مى خيزد «الذين ياکلون الربوا لا يقومون الا کما يقوم الذى يتخبطه الشيطان من المس».

در اين جمله شخص رباخوار،  تشبيه به آدم مصروع يا ديوانه بيمار گونه اى شده که به هنگام راه رفتن قادر نيست تعادل خود را حفظ کند و به طور صحيح گام بر دارد.

آيا منظور ترسيم حال آنان در قيامت و به هنگام ورود در صحنه رستاخيزاست ؟

يعنى آنها به هنگام ورود در عرصه ی محشر به شکل ديوانگان و مصروعان محشور مى شوند؟

اکثر مفسران اين احتمال را پذيرفته اند.

ولى بعضى مى گويند منظور تجسم حال آن ها در زندگى اين دنيا است،  زيرا عمل آن ها همچون ديوانگان است،  آن ها فاقد تفکر صحيح اجتماعى هستند و حتى نمى توانند منافع خود را در نظر بگيرند و مسائلى مانند تعاون،  همدردى،  عواطف انسانى،  نوع دوستى براى آن ها،  مفهومى ندارد و پرستش ثروت آن چنان چشم عقل آنها را کور کرده که نمى فهمند استثمار طبقات زير دست،  و غارت کردن دسترنج آنان بذر دشمنى را در دل هاى آن ها مى پاشد،  و به انقلاب ها و انفجارهاى اجتماعى که اساس مالکيت را به خطر مى افکند منتهى مى شود،  و در اين صورت امنيت و آرامش در چنين اجتماعى وجود نخواهد داشت،  بنابراين او هم نمى تواند راحت زندگى کند.

اما از آنجا که وضع انسان در جهان ديگر تجسمى از اعمال او در اين جهان است ممکن است آيه اشاره به هر دو معنى باشد،  آرى رباخواران که قيامشان در دنيا بي رويه و غير عاقلانه و آميخته با ثروت اندوزى جنون آميز است،  در جهان ديگر نيز بسان ديوانگان محشور مى شوند.

جالب اينکه در روايات معصومين (عليهم السلام ) به هر دو قسمت اشاره شده است در روايتى در تفسير آيه مى خوانيم که امام صادق (عليه السلام ) فرمود: آکل الربا لا يخرج من الدنيا حتى يتخبطه الشيطان يعنى،  رباخوار از دنيا بيرون نمى رود مگر اين که به نوعى از جنون مبتلا خواهد شد.

در روايت ديگر براى مجسم ساختن حال رباخواران شکمباره که تنها به فکر منافع خويش هستند و ثروتشان وبال آن ها خواهد شد،  از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) چنين نقل شده که فرمود: هنگامى که به معراج رفتم دسته اى را ديدم بحدى شکم آنان بزرگ بود که هر چه جديت مى کردند برخيزند و راه روند،  براى آنان ممکن نبود،  و پى در پى به زمين مى خوردند از جبرئيل سوال کردم اين ها چه افرادى هستند و جرمشان چيست ؟

جواب داد: اينها رباخواران هستند.

حديث اول حالت آشفتگى انسان را در اين جهان منعکس مى سازد و حديث دوم حالات رباخواران در صحنه قيامت را بيان مى کند و هر دو مربوط به يک حقيقت است،  همانطور که افراد پرخور،  فربهى زننده و بيرويه اى پيدا مى کنند،  ثروتمندانى که از راه رباخوارى فربه مى شوند نيز زندگى اقتصادى ناسالمى دارند که وبال آن ها است .

در اينجا سوالى پيش مى آيد و آن اين است که آيا سرچشمه جنون و صرع از شيطان است که در آيه بالا به آن اشاره شده است با اين که مى دانيم صرع و جنون از بيمارى هاى روانى هستند و غالبا عوامل شناخته شده اى دارند.

در پاسخ به این سوال باید گفت،  جمعى معتقد هستند که تعبير مس شيطان کنايه از بيمارى روانى و جنون است و اين تعبير در ميان عرب معمول بوده نه اينکه واقعا شيطان تاثيرى در روح انسان بگذارد ولى هيچ بعيد نيست که بعضى از کارهاى شيطانى و اعمال بي رويه و نادرست سبب يک نوع جنون شيطانى گردد،  يعنى به دنبال آن اعمال،  شيطان در شخص اثر بگذارد و تعادل روانى او را بر هم زند از اين گذشته اعمال شيطانى و نادرست هنگامى که روى هم متراکم گردد اثر طبيعى آن از دست رفتن حس تشخيص صحيح و قدرت بر تفکر منطقى مى باشد.

سپس به گوش هایى از منطق رباخواران اشاره کرده،  مى فرمايد: اين به خاطر آن است که آن ها گفتند: بيع هم مانند ربا است و تفاوتى ميان اين دو نيست (ذلک بانهم قالوا انما البيع مثل الربوا).

يعنى هر دو از انواع مبادله است که با رضايت طرفين انجام مى شود.

ولى قرآن در پاسخ آن ها مى گويد: چگونه اين دو ممکن است يکسان باشد حال آن که خداوند بيع را حلال کرده و ربا را حرام (و احل الله البيع و حرم الربوا).

مسلما اين تفاوت،  دليل و فلسفه اى داشته که خداوند حکيم،  به خاطر آن چنين حکمى را صادر کرده است،  قرآن در اين باره توضيح بيشترى نداده و شايد به خاطر وضوح آن بوده است،  زيرا:

اولاً:  در خريد و فروش معمولى هر دو طرف به طور يکسان در معرض سود و زيان هستند،  گاهى هر دو سود مى کنند و گاهى هر دو زيان،  گاهى يکى سود و ديگرى زيان مى کند در حالى که در معاملات ربوى رباخوار هيچگاه زيان نمى بيند و تمام زيان هاى احتمالى بر دوش طرف مقابل سنگينى خواهد کرد و به همين دليل است که موسسات ربوى روز به روز وسيع تر و سرمايه دارتر مى شوند و در برابر تحليل رفتن طبقات ضعيف بر حجم ثروت آن ها دائما افزوده مى شود.

ثانيا:  در تجارت و خريد و فروش معمولى طرفين در مسير توليد و مصرف گام بر مى دارند در صورتى که رباخوار هيچ عمل مثبتى در اين زمينه ندارد.

ثالثا:  با شيوع رباخوارى سرمايه ها در مسيرهاى ناسالم مى افتد و پايه هاى اقتصاد که اساس اجتماع است متزلزل مى گردد،  در حالى که تجارت صحيح موجب گردش سالم ثروت است .

رابعا: رباخوارى منشا دشمني ها و جنگ هاى طبقاتى است،  در حالى که تجارت صحيح چنين نيست و هرگز جامعه را به زندگى طبقاتى و جنگ هاى ناشى از آن سوق نمى دهد.

سپس راه را به روى توبه کاران گشوده،  مى فرمايد: هر کس اندرز الهى به او رسد و (از رباخوارى) خوددارى کند،  سودهايى که در سابق (قبل از حکم تحريم ربا) به دست آورده مال او است و کار او به خدا واگذار مى شود و گذشته او را خدا خواهد بخشيد (فمن جاءه موعظة من ربه فانتهى فله ما سلف و امره الى الله ).

اما کسانى که (به خيره سرى ادامه دهند) و باز گردند (و اين گناه را همچنان ادامه دهند) آنها اهل دوزخ هستند و جاودانه در آن مى مانند (و من عاد فاولئک اصحاب النار هم فيها خالدون ).

در جمله قبل تصريح شده بود که اين قانون مانند هر قانون ديگر گذشته را شامل نمى شود،  و به اصطلاح عطف به ما سبق نمى گردد،  زيرا اگر قوانين بخواهد زمان قبل از تشريع خود را شامل شود،  مشکلات فراوانى در زندگى مردم به وجود مى آيد،  به همين دليل هميشه قوانين از زمانى که رسميت مى يابد اجرا مى شود.

البته معنى اين سخن آن نيست که اگر رباخواران طلب هايى از افراد داشتند مى توانستند بعد از نزول آيه چيزى بيش از سرمايه خود از آن ها بگيرند،  بلکه منظور اين است سودهايى که قبل از نزول آيه گرفته اند بر آن ها مباح شده است.

جمله «وامره الى الله» گر چه ظاهرش اين است که آينده اين گونه افراد از نظر عفو و مجازات روشن نيست،  بلکه بسته به لطف الهى است،  ولى با توجه به جمله قبل از آن (فله ما سلف )،  معلوم مى شود که منظور همان عفو است،  گويا اهميت گناه ربا سبب شده است که حتى حکم عفو درباره کسانى که قبل از نزول آيه دست به اين کار زده اند به طور صريح گفته نشود.

«يَمْحَقُ اللّهُ الْرِّبَا وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ ».  (بقره /۲۷۶)  خداوند،  ربا را ناچيز مى‌گرداند و صدقات را افزونى مى‌دهد و هيچ كفران‌كننده گنهكار را دوست ندارد.

در اين آيه  مقايسه اى بين ربا و انفاق در راه خدا مى کند،  مى فرمايد: خداوند ربا را نابود مى کند و صدقات را افزايش مى دهد ( يمحق الله الربوا و يربى الصدقات ).

سپس مى افزايد: خداوند هيچ انسان بسيار ناسپاس گنهکار را (که آن همه برکات انفاق را فراموش کرده و به سراغ آتش سوزان رباخوارى ميرود) دوست نمى دارد (و الله لا يحب کل کفار اثيم ).

محق به معنى نقصان و نابودى تدريجى است،  و ربا نمو و رشد تدريجى است از آن جا که رباخوار به وسيله ثروتى که در دست دارد حاصل دسترنج طبقه زحمتکش را جمع مى کند و گاه با اين وسيله به هستى و زندگى آنان خاتمه مى دهد و يا لااقل بذر دشمنى و کينه در دل آنان مى پاشد به طورى که تدريجا تشنه خون رباخوار مى گردند و جان و مالش را در معرض خطر قرار مى دهند.

قرآن مى گويد: خدا سرمايه هاى ربوى را به نابودى سوق مى دهد اين نابودى تدريجى که براى افراد رباخوار هست براى اجتماع رباخوار نيز مى باشد.

در مقابل،  کسانى که با عواطف انسانى و دلسوزى در اجتماع گام مى نهند و از سرمايه و اموالى که تحت اختيار دارند انفاق کرده و در رفع نيازمندي هاى مردم مى کوشند،  با محبت و عواطف عمومى مواجه مى گردند و سرمايه آن ها نه تنها در معرض خطر نيست بلکه با همکارى عمومى،  رشد طبيعى خود را مى نمايد اين است که قرآن مى گويد و انفاق ها را افزايش مى دهد.

اين حکم در فرد و اجتماع يکى است،  در اجتماعى که به نيازمندي هاى عمومى رسيدگى شود قدرت فکرى و جسمى طبقه زحمتکش و کارگر که اکثريت اجتماع را تشکيل مى دهد بکار مى افتد و به دنبال آن يک نظام صحيح اقتصادى که بر پايه همکارى عمومى و بهره گيرى عموم استوار است به وجود مى آيد.

کفار (از ماده کفور بر وزن فجور) به کسى گويند که بسيار ناسپاس و کفران کننده باشد و اثيم کسى است که گناه زياد مرتکب مى شود.

جمله فوق مى گويد: رباخواران نه تنها با ترک انفاق و قرض الحسنه و صرف مال در راه نيازمندي هاى عمومى شکر نعمتى که خداوند به آن ها ارزانى داشته به جا نمى آورند بلکه آن را وسيله هر گونه ظلم و ستم و گناه و فساد قرار مى دهند و طبيعى است که خدا چنين کسانى را دوست نمى دارد.

و در آخرين آيه مورد بحث سخن از گروه با ايمانى مى گويد که درست نقطه مقابل رباخواران اند،  مى فرمايد: کسانى که ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و زکات را پرداختند اجر و پاداش شان نزد خدا است،  نه ترسى بر آنان است و نه غمگين مى شوند.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ» (بقره/۲۷۶)

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد،  از خدا بترسيد،  و اگر ايمان آورده‌ايد،  از ربا هر چه باقى مانده است رها كنيد. در آيه نخست خداوند افراد با ايمان را مخاطب قرار داده و براى تاکيد بيشتر در مساله تحريم ربا مى فرمايد: اى کسانى که ايمان آورده ايد! از خدا به پرهيزيد و آنچه از ربا باقى مانده رها کنيد اگر ايمان داريد (يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ذروا ما بقى من الربوا ان کنتم مومنين ).

جالب اينکه : آيه فوق هم با ايمان به خدا شروع شده و هم با ايمان ختم شده است . و در واقع تاکيدى است بر اين معنى که رباخوارى با روح ايمان سازگار نيست،  بنابراين هنگامى ايمان براى آن ها حاصل مى شود که تقوا را پيشه کنند و باقى مانده ربا يعنى مطالباتى که در اين زمينه دارند رها سازند.

منظور اين نيست که رباخواران کافرند آن گونه که خوارج در مورد گناهان کبيره به طور کلى مى پندارند بلکه با ايمان راسخ و ثمر بخش سازگار نيست .

در آيه بعد لحن سخن را تغيير داده و پس از اندرزهايى که در آيات پيشين گذشت با شدت با رباخواران برخورد کرده،  هشدار مى دهد که اگر به کار خود همچنان ادامه دهند و در برابر حق و عدالت تسليم نشوند و به مکيدن خون مردم محروم مشغول باشند،  پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) ناچار است با توسل به جنگ جلو آنها را بگيرد،  مى فرمايد: اگر چنين نمى کنيد بدانيد با جنگ،  با خدا و رسول او روبرو خواهيد بود.

فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَإِن تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُوسُ أَمْوَالِكُمْ لاَ تَظْلِمُونَ وَلاَ تُظْلَمُونَ )  بقره آیه ۲۷۹  و هرگاه چنين نكنيد،  پس جنگ با خدا و رسول او را اعلام كنيد. و اگر توبه كنيد،  اصل سرمايه از آن شماست. در اين حال نه ستم كرده‌ايد و نه تن به ستم داده‌ايد.

اين همان جنگى است که طبق قانون قاتلوا التى تبغى حتى تفى ء الى امر الله با گروهى که متجاوز است پيکار کنيد تا به فرمان خدا گردن نهد انجام مى گيرد.

لذا در روايتى مى خوانيم هنگامى که امام صادق (عليه السلام ) شنيد شخص رباخوارى با نهايت جرات ربا مى خورد و نام آن را شير آغاز مى نهد.

فرمود: اگر دست بر او يابم،  او را به قتل مى رسانم . البته از اين حديث استفاده مى شود که حکم قتل در مورد کسانى است که منکر تحريم ربا هستند.

«فاذنوا» از ماده اذن هر گاه با لام متعدى شود به معنى اجازه دادن است و هر گاه با باء متعدى گردد به معنى علم و آگاهى است،  بنابراين «فاذنوا بحرب من الله» مفهومش اين است آگاه باشيد که خدا و رسولش با شما رباخواران،  پيکار خواهد کرد،  و در واقع اعلان جنگ از سوى خدا و رسول به اين گروه خيره سر است .

بنابراين آن چه در سخنان بعضى معروف است که در ترجمه آيه مى گويند: اعلان جنگ با خدا بدهيد درست نيست

در هر حال از آيه بالا بر مى آيد که حکومت اسلامى مى تواند با توسل به زور جلو رباخوارى را بگيرد.

(ضمنا آمدن حرب به صورت نکره دليل بر اهميت جنگ است ).

سپس مى افزايد: و اگر توبه کنيد سرمايه هاى شما از آن شما است نه ستم مى کنيد،  و نه ستم بر شما مى شود (و ان تبتم فلکم روس اموالکم لا تظلمون و لاتظلمون ).

يعنى اگر توبه کنيد و دستگاه رباخوارى را بر چينيد حق داريد سرمايه هاى اصلى خود را که در دست مردم داريد (به استثناى سود) از آنها جمع آورى کنيد و اين قانون کاملا عادلانه است زيرا که هم از ستم کردن شما بر ديگران جلوگيرى مى کند و هم از ستم وارد شدن بر شما،  و در اين صورت نه ظالم خواهيد بود و نه مظلوم .

جمله «لا تظلمون و لا تظلمون» گر چه در مورد رباخواران آمده ولى در حقيقت يک شعار وسيع پر مايه اسلامى است که مى گويد: به همان نسبت که مسلمانان بايد از ستمگرى به پرهيزند از تن دادن به ظلم و ستم نيز بايد اجتناب کنند،  اصولا اگر ستمکش نباشد ستمگر کمتر پيدا مى شود و اگر مسلمانان آمادگى کافى براى دفاع از حقوق خود داشته باشند کسى نمى تواند به آن ها ستم کند بايد پيش از آنکه به ظالم بگوييم ستم مکن به مظلوم بگوييم تن به ستم مده .

در مورد آخرین عبارت ۲۷۹ شهید مطهری منطق قرآن در مورد ربا را این گونه تبیین نموده اند: از اين تعبير قرآن به نظر می‏رسد كه اساسا قرآن سود گرفتن از قرض را ظلم می‏داند و می‏دانيم كه ظلم يعنی گرفتن چيزی بدون حق و بدون يك مجوز . البته مجوز طبيعی نه مجوز قانونی در واقع عدل هم يعنی به هر مستحقی‏ آنچه را كه استحقاق دارد دادن و ظلم تجاوز به حقوق ديگران است . قرآن ربا گرفتن را تجاوز به حق قرض گيرنده‏ تلقی می‏كند و به قول ما اصلا نامشروع می‏داند.

علامه طبا طبایی در تفسیر این آیات می فرماید‍: خداى سبحان در اين آيات در امر ربا خوارى شدتى به كار برده كه در باره هيچ يك از فروع دين اين شدت را به كار نبرده است مگر يك مورد كه سخت‏گيرى در آن نظير سخت‏گيرى در امر ربا است،  و آن اين است كه:” مسلمانان،  دشمنان دين را بر خود حاكم سازند”،  و اما بقيه گناهان كبيره هر چند قرآن كريم مخالفت خود را با آن ها اعلام نموده و در امر آن ها سخت‏گيرى هم كرده،  و ليكن لحن كلام خدا ملايم‏تر از مساله ربا و حكومت دادن دشمنان خدا بر جامعه اسلامى است و حتى لحن قرآن در مورد” زنا” و” شرب خمر” و” قمار” و” ظلم” و گناهانى بزرگتر از اين،  چون كشتن افراد بى‏گناه،  ملايمتر از اين دو گناه است.

و اين نيست مگر براى اينكه فساد آن گناهان از يك نفر و يا چند نفر تجاوز نمى‏كند،  و آثار شومش تنها به بعضى از ابعاد زندگانى را در بر مى‏گيرد و آن عبارت است از فساد ظاهر اجتماع،  و اعمال ظاهرى افراد،  به خلاف ربا و حكومت بى‏دينان كه آثار سوئش بنيان دين را منهدم مى‏سازد،  و آثارش را به كلى از بين مى‏برد و نظام حيات را تباه مى‏سازد،  و پرده‏اى بر روى فطرت انسانى مى‏افكند،  و حكم فطرت را ساقط مى‏كند.

وهمین طور در مورد این که رباخواری خارج از نظام صحیح زندگی وبر هم زننده نظم اجتماعی است این گونه می فرمایند: ربا خوار چيزى براى مدتى به ديگرى مى‏دهد،  و در عوض همان را با مقدارى زيادتر مى‏گيرد،  و اين عمل بر خلاف فطرت آدمى است،  چون فطرت كه پايه و اساس زندگانى اجتماعى بشر را تشكيل مى‏دهد حكم مى‏كند كه آنچه را كه آدمى دارد و از آن بى‏نياز است با آنچه كه ديگران دارند و او به آن نيازمند است معاوضه كند (آن مقدار،  كه از مال خود مى‏دهد به همان مقدار از مال ديگران گرفته جاى خالى را پر كند،  نه بيشتر بگيرد و نه كمتر) و اما اينكه مالى را بدهد،  و عينا همان را بگيرد با چيزى زائد (از دو جهت غلط است،  اول اينكه مبادله‏اى صورت نگرفته،  ديگر اينكه زيادى گرفته)،  و اين،  حكم فطرت و اساس اجتماع را تباه مى‏سازد،  براى اينكه از طرف ربا خوار،  منجر به اختلاس و ربودن اموال بدهكاران مى‏شود و از طرف بدهكاران،  منتهى به تهى دستى و جمع شدن اموال شان در دست ربا خوار مى‏گردد،  پس ربا خوارى عبارت است از كاهش يافتن بنيه مالى يك عده،  و ضميمه شدن اموال آنان به اموال رباخوار.

اين كاهش و نقصان،  از يك طرف،  و تكاثر اموال از طرف ديگر،  نيز منجر به اين مى‏شود كه به مرور زمان و روز به روز خرج بدهكار و مصرف او بيشتر مى‏شود،  و با زياد شدن احتياج و مصرف،  و نبودن درآمدى كه آن را جبران كند روز به روز خرج بيشتر مى‏شود،  و ربا نيز تصاعد مى‏يابد و اين تصاعد از يك طرف،  و نبودن جبران از طرف ديگر،  زندگى بدهكار را منهدم مى‏سازد.

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا الرِّبَا أَضْعَافًا مُّضَاعَفَةً ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (آل عمران /۱۳۰)

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد،  ربا مخوريد به افزودن هاى پى در پى. و از خداى بترسيد تا رستگار شويد.

این دو آیه بر خلاف آیات گذشته به قسم خاصى از ربا نظر دارد و آن رباى مضاعف است،  یعنى آیه شریفه،  حرمت رباى مضاعف را اثبات مى کند،  نه این که رباى معمولى را مجاز بشمرد،  بلکه نسبت به رباى عادى ساکت است.

در اين دوآیه  بر حرمت رباخواری تاکید دارد و رباخواران را به عذاب بیم می دهد که برای کفار آماده شده است.

بنابراین،  در حرمت ربا هیچ گونه تردیدی وجود ندارد. اما در رابطه با ربای «اضعافا مضاعفة » برخی از مفسران،  آن را به «ربح مرک » تفسیر کرده اند که بعد از پایان دوره اول و تداوم قرض،  در مرحله بعد بر سود نیز ربا تعلق می گیرد و این موجب تراکم سرمایه می شود; بعد از چند دوره بدهی چند برابر و موجب ورشکستگی بدهکار خواهد شد.

گروهی دیگر از مفسران منظور از ربای «اضعافا مضاعفة»  ربای جاهلی می دانند; یعنی اگر شخص صد درهم به دیگری وام می داد،  در پایان مهلت،  اگر بدهکار قادر به بازپرداخت نبود،  تقاضای مهلت می کرد. بر اساس این دیدگاه،  وام دهنده در ابتدا سودی مطالبه نمی کرد؛ در پایان مهلت،  اگر بدهکار قدرت پرداخت بدهی خود را داشت،  بدون اضافه می پرداخت؛ در صورت ناتوانی از بازپرداخت،  از طلبکار تقاضای مهلت در برابر تعهد پرداخت بیشتر را می کرد «زدنی فی الاجل و ازیدک فی المال» یا طلبکار از او می خواست: «اتقضی ام تربی » «بدهی ات را می پردازی یا بر مبلغ آن اضافه می کنی»؟

اگر معاملات به صورت کالا بود؛ مثلا شتر یک ساله را بدهکار بود در پایان مهلت و عدم توان بدهکار در بازدهی قرض،  در برابر تمدید زمان و مدت دین،  شتر یک ساله تبدیل به دو ساله،  در صورت تمدید مجدد تبدیل به شتر سه ساله می شد؛ این قسم دیگری از «ربای جاهلی» بود. بنابراین،  منظور از ربای «اضعافا مضاعفة» ربای جاهلی به این معنا می باشد.

«وَأَخْذِهِمُ الرِّبَا وَقَدْ نُهُوا عَنْهُ وَأَكْلِهِمْ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ ۚ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا»  (نساء / ۱۶۱)

نيز به سبب رباخواريشان و حال آنكه از آن منع شده بودند،  و خوردن اموال مردم را به باطل. و ما براى كافرانشان عذابى دردآور مهيا كرده‌ايم.

تفسير

و نيز بخاطر اينکه (رباخوارى ميکردند با اينکه از آن نهى شده بودند،  و همچنين اموال مردم را بنا حق ميخوردند،  همه اينها سبب شد که گرفتار آن محروميت شوند.)

گذشته از اين کيفر دنيوى،  ما آنها را به کيفرهاى اخروى گرفتار خواهيم ساخت و براى کافران آن ها عذاب دردناکى آماده کرده ايم : (و اعتدنا للکافرين منهم عذابا اليما)

آثار ربا

۱٫ شيطاني بودن عمل رباخواري : «يتخطبه الشيطان من المس» و پيداست كه عمل شيطاني،  عمل رحماني نيست. چنانكه خداوند دراین آیه شریفه فرموده است:«َیا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون» (مائده /۹۰)

۲٫ ظلم بودن ربا خواري: ربا خواري چه در سطح خرد و چه در سطح كلان،  چه در رباي معاملي و چه در رباي قرضي،  چه در قرض مصرفي و چه در قرض تجاري ظلم و حرام است.

منتها در رباي مصرفي ممكن است ظلم بيشتر باشد و در رباي تجاري ظلم كمتر. بيشتر و يا كمتر بودن ظلم،  ملاكي براي حرمت يكي و حليت ديگري نمي تواند باشد. به هر حال نتيجه ربا اين است كه باعث مي شود پولدار،  پولدار تر شود و مال در دست اغنياء دست به دست شود.

همچنین از آیه شریفه زیرظلم بودن ربا وممنوع بودن ارتکاب آن فهمیده می شود: «فَإِن لَّمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ ۖ وَإِن تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ)) ۲۷۵ بقره.   بيان مي كند وجه لزوم پرهيز از ربا ظلم است. ظلم گاهي به صورت ظلم فردي است كه در جريان آن آدميان به هم ظلم مي كنند به گونه اي كه به مرور زمان اين گناه بزرگ فراگير و همه جاگير مي شود و آثار اجتماعي و اقتصادي در پي دارد كه همگي از آثار ربا به حساب مي آيد.

حكمت اصلي و اساسي در تحريم ربا كه در آيه ۲۷۵ سوره بقره به آن تصريح شده اين است كه ربا مستلزم ظلم است؛ مراد از ظلم در اينجا اقسام سه گانه ظلم است؛ هم ظلم به نفس است چون گناه است و هم ظلم به غير است چون خوردن حق الناس است و هم ظلم به خداست براي اينكه اعلان جنگ با خدا و رسول خداست.

۳٫ جنگ با خدا و رسول خدا (ص): وقتي كه رباخواري جنگ با خدا و رسول(ص) محسوب مي شود نمي توان گفت چون در بعضي از رباها جنگ با خدا و رسول گسترده و ادامه دار نيست پس جنگ و آن ربا مشروع است.

۴٫كفر ربا خوار: در سه جاي قرآن به رباخوار،  عنوان كافر اطلاق شده است:

در آيه ۱۶۱ سوره نساء كه خداوند در باره سرگذشت قوم يهود مي فرمايد علي رغم اينكه آنان مامور به ترك ربا بودند اما مرتكب ربا خواري مي شدند و بعد خداوند مي فرمايد: ما براي كافران از قوم يهود عذاب دردناكي آماده كرده ايم.    با اين بيان كساني كه از راه خدا جلوگيري مي كنند و كساني كه ربا مي گيرند و اموال مردم را به باطل مي خورند در زمره ی كافران هستند كه در آيه به آن ها اشاره شده است.

در آيه ۱۳۱ آل عمران كه به دنبال نهي از رباخواري مي فرمايد: «وَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ»

در آيه ۲۷۶ سوره بقره كه مي فرمايد «يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ ۗ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ»

كفري كه در آيات ربا آمده است كفر قرآني است  كه علامه طباطبائي آ نرا در كتاب خويش به پنج وجه تقسيم بندي نموده است . كه در اين مقاله از تشريحات آن پنج بخش صرف نظر نموده فقط وجه چهارم كه در اينجا به آن ضرورت احساس مي شود را به صورت خلاصه نقل مي كنيم: ” وجه چهارم: ترك اوامر الهي”.كه در سوره بقره آيه ۸۴ به آن چنين اشاره شده است  ((وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ لَا تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَلَا تُخْرِجُونَ أَنفُسَكُم مِّن دِيَارِكُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَأَنتُمْ تَشْهَدُونَ)).

اين ترك اوامر الهي به دو صورت انجام مي شود. گاه كسي ربا را حرام مي شمارد و در عين حال به گناه رباخواري تن در مي دهد،  اما گاهي انسان در اثر فتنه زندگي ربا را عين بيع و حرام را عين حلال مي داند منتها اين اعتقادات او نشأت گرفته از شبهه و هوي و هوس است.

نتيجه

آيات ربا در قرآن به صورت تدريجي نازل شده است و سير آن شبيه آيات تحريم شرب خمر بوده است.  ربا با همه اقسام آن يعني رباي معاملي،  قرضي،  مصرفي و تجاري از نظر آيات قرآني حرام است و اين حرمت از كلمات “لاي نهي”،  “حرم الربا”، “يتخطبه الشيطان من المس” و “كافر خوانده شدن ربا خوار و وعده آتش داده شدن به او” استنتاج مي شود.

ربا در ذات خود مفسد بوده و يك نوع ظلم پنداشته مي شود؛ از همين خاطر حكمت تحريم ربا اشتمال آن بر ظلم است پس تفاوتي ميان رباي مصرفي و رباي تجاري وجود ندارد؛ به خاطر كه در هردوي اين ها ظلم وجود دارد.

بايد ياد آور شد كه فرار از ربا،  با حيله هاي مختلف،  مشروعيت ندارد و نمي تواند جنگ با خدا و رسول خدا را مهار و منتفي سازد و اگر مشروعيت داشته باشد امري استثنايي است.

منابع

  1. قران کریم
  2. محمد معين،  فرهنگ فارسى،  ج‏۲،  ص‏۱۶۳۴؛
  3. مرتضی مطهری،  مسأله ربا و بانک ص۲۳و۲۴
  4. علامه طباطبایی، الميزان،  ج‏۲،  ص: ۶۲۸
  5. مکارم شیرازی،  تفسیر نمونه،  جلد ۳،  ص ۸۸
  6. محمد رشید رضا،  تفسیر المنار،  بیروت: دارالمعرفت،  جلد ۴;
  7. حسن محمد تقی الجواهری،  الربا فقیها و اقتصادیا،  قم: مؤلف ۱۴۰۵ ق.،  صص ۱۴ – ۱۷.
  8. بخشی فرهنگی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،‌  پیشنه تاریخی ربا، ربا درقرآن و سنت، انواع ربا و فرار از ربا، قم بستان کتاب۱۳۸۱